مطلب امروزم یادواره ایست از یک رفیق که در اعتماد ملی امروز چاپ شد. پازسال همین موقع ها بود که برای همیشه از بینمان رفت.عکس زیرش هم مربوط به یکهفته قبل از فوت هرمز است، در دشت ناز ساری، بعد از یک روز سخت و بیهوش کردن و گرفتن ۹ راس گوزن زرد ایرانی. یادت بخیر هرمز جان.
نسخه آکروبات اعتماد ملی

گوزن کمیاب و هرمز نایاب
چشمان خیس آهوی تنهای دشت اشک
دیگر نوای فاخته ای بر نمی شود
" در دشت ناز،خواب گوزنیست در خرام"
تعبیر نازکیست که باور نمیشود(1)
به همین راحتی یک سال گذشت.پارسال همین موقع ها بود که با هم برای گرفتن و آزاد سازی گوزنهای زرد راهی دشت ناز شدیم و چند روز پیش در مراسم سالگرد درگذشتش در میان شاگردان و دوستانش نشسته بودم و وقتی کلیپ هایی که از او پخش میشد و او با آن صدای مردانه از حیات وحش و حیوانات و محیط زیست حرف میزد با چشمانی پر از اشک، غرق شدم در خاطرات.
اولین بار که دیدمش پائیز 1378 بود.یک روز بارانی که بعد از مکالمه تلفنی ، در خانه من روبرویم نشسته بود.با یک کت چهارخانه مخملی و بلوز یقه اسکی. یک هفته قبلش آگهی در روزنامه داده بودیم که کسانی که می توانند ما را در جراحی یک گراز دریایی کمک کنند تماس بگیرند.در میان تمام تماسها از طرف متخصصین و افراد علاقه مند ، یکی از آنها نظرم را بیش از بقیه جلب کرد و او " هرمز" بود. وقتی که داشت به درخواست من، سابقه کاریش را برایم می گفت، با خود فکر می کردم که گیر یک آدم خودشیفته افتاده ام که دارد کارهایی که نکرده یا اگر هم کرده، با مقیاس بزرگتر برایم می گوید. از درگیریهای اوایل انقلابش با قاچاقچیان حیوانات در جنوب ایران گرفته تا مشاوره به شیوخ عرب در سالهای بعد از آن ، از تحصیل و تحقیق در چندین دانشگاه آمریکا تا مبارزه بر علیه شکارچیان غیرمجاز در آفریقا و هندوستان. ولی صادقانه اعتراف می کنم که بعدها که بیشتر با او دمخور شدم فهمیدم که نتنها اغراقی در آنها نبوده که آنها تنها گوشه ای از کارهایی بوده که او انجام داده بود. آنروز بیش از 4 ساعت بحث کردیم و این آغاز همکاری و رفاقتمان بود ، گرچه که نتوانستیم در آن جراحی بزرگ که برای اولین بار در خاورمیانه رخ میداد او را در کنارمان داشته باشیم، که اگر بود شاید موفقیتمان را دو چندان می کرد.
سال بعد از آن که دامپزشک دلفیناریم کیش بودم،وقتی صاحب مجموعه از من خواست که کسی را به عنوان مدیر مجموعه به او معرفی کنم ،بی درنگ هرمز را پیشنهاد دادم. در آن چند ماهی که در آن مجموعه او به عنوان مدیرفعالیت کرد فکر می کنم طلایی ترین زمان آنجا بود.چون آنقدر طرح و ایده جدید به آنجا تزریق کرد که حسادت دیگران را برانگیخت و او که هیچگاه در مقابل حرف زور گردن خم نمی کرد بلاخره از آنجا رفت.همان کاری که من چند ماه بعدش کردم.جالب اینجا بود که وقتی به هرمز گفتم که می خواهم استعفاء دهم ، از من می خواست بمانم و به حیوانات آنجا کمک کنم بدون آنکه بخواهد آزارهایی که در آنجا دیده بود را مد نظر قرار دهد؛ همانطور که وقتی سال بعد از آن دکتر "کارتلیج" ازبرجسته ترین متخصصین بیولوژی دریا از انگلیس به دعوت من به ایران آمده بود تا در مورد پستانداران دریایی ایران کمکی بکند و اتفاقا بیشتر از آنکه میهمان من باشد میهمان هرمز و همسر نازنینش بود، هرمز از او خواست سری به آن مجموعه بزند و مشکلاتشان را به آنها واگویه کند. وقتی از هرمز پرسیدم چرا این کار را می کند، آنهم برای کسانی که حق و حقوقش را هم حتی نداده اند، در جواب گفت:" من که این کار رو برای اونها نمیکنم، این کار رو برای حیوونهای اونجا می کنم تا شاید یه کم بهتر زندگی کنن". شاید باور کردنش برای شما سخت باشد ولی این عین واقعیت بود.
سال بعدش با هم به تالش میرفتیم به دعوت شورای شهر آنجا.تمام راه تا آنجا پشت فرمان بود.بعد از چند جلسه و چند بازدید،که نظراتش را داد، قرار شد برگردیم و طرح تکمیلی را برای آنها بنویسیم.در راه برگشت خوابم برد. در میانه های راه از خواب پریدم و دیدم همانطور که رانندگی می کند با خود حرف میزند. به شوخی گفتم :" هرمز، چه جونی داری تو، 48 ساعته نخوابیدی. چی میگی با خودت؟. نکنه خدایی نکرده...". نگاهی کرد و گفت:" دارم طرح هایی که میشه برای بهتر شدن وضع حیوونای اونجا بهشون بدیم رو مرور می کنم". بعد زد زیر خنده و گفت :" تو یه فکری به حال خودت بکن پیرمرد خواب آلود." بعد دوتایی خندیدیم. آنموقع تقریبا 2 برابر من سن داشت.
تا قبل از همکاری مجددمان کارهای زیادی انجام داد.پروژه فک خزری که مقاله اش با نام " فک خزری، سفیر دریای خزر" بسیار مورد توجه محققین آنطرف آب ! قرار گرفت و همچین همکاریش با پروژه یوزپلنگ ایرانی. بدون اغراق در عمرم آدمی با اینهمه توانایی ندیده ام. مگر میشود مجموعه ای از دانش،توانایی فیزیکی، تجربه، تحصیلات،قدرت ارتباط برقرار کردن با قشرها و سنین مختلف در یک آدم به این خوبی جمع شود؟
پارسال همین موقع ها بود.قرار بود 15 گوزن زرد ایرانی را از دشت ناز زنده گیری کنیم و منتقل کنیم به فلات مرکزی، در دو نوبت. در نوبت اول همه چیز طبق قرار پیش رفت.هفته بعدش که برای گرفتن بقیه باید می رفتیم من سرما خورده بودم. وقتی فهمید ،زنگ زد و خواست که بروم و گفت:" پا شو دکتر، میآی اونجا دنبال گوزنها میدوی، عرق میکنی، حالت خوب میشه".
شب بعد با هم حرف میزدیم .در راه بودند و باقی گوزن ها را هم گرفته بودند.گله داشت از نرفتنم ولی در عین حال مثل بچه ها که به اسباب بازی دلخواهشان رسیده اند خوشحالی می کرد. گفتم :" هرمز هوا بدجور سرده، بپا سرما نخوری". آخر نمیدانید گرفتن گوزن بعد از آنکه بیهوش میشود و انتقال آن برای در کابین چقدر انرژی میبرد و ما در انتهای هر بار گرفتن آنها خیس عرق میشدیم، در آن هوای سرد. از پشت موبایل گفت:" نه بابا خوبه خوبم. نگران گوزنها هستم که تو این سرما چیزیشون نشه." بعد صدا قطع و وصل شد و... آخرین صحبت ما بی خداحافظی باقی ماند.
قبل از ظهرفردای آن روز بود که از فرصت به وجود آمده از سرماخوردگی استفاده کرده و جلوی تلویزیون لم داده بودم که مجری کانال چهار اعلام کرد که هرمز اسدی در راه انتقال گوزن زرد در حادثه رانندگی جان خود را از دست داده. یک چند دقیقه ایی گیج بودم. چیز دیگری نمیشنیدم. زنگ زدم. موبایلش خاموش بود.مثل کسانی که ضربه ایی خورده اند ولی درد آن را در لحظه اول به خاطر داغ بودن حس نمی کنند بودم.باورم نمیشد.مگر می شود؟ هرمز ، با آنهمه شورزندگی، با آنهمه حیات؟.چند روز بعدش وقتی پیکرش را در آن قبر کوچک در "ورجین" می گذاشتند، هنوز فکر می کردم شاید همه اینها خواب باشد. امروز در سالمرگش دارم راجع به او می نویسم.جمله ایی را در مراسم ختمش شنیده ام. " گوزن زرد کمیاب بود و او، نایاب".فکر کنم این بهترین تعریف باشد از کسی چون " هرمز اسدی".
(1) حمید محی الدین
با آنکه زمانی فوتبال بازی می کردم ولی هیچگاه فوتبالی نشدم،بعتی مثلا به طور عام بگویم هیچوقت نه پرسپولیسی بودم و نه استقلالی. برنامه ۹۰ را هم نگاه می کنم نه بخاطر فوتبال، بلکه بیشتر به خاطر نوع انتقادی بودتش.وقتی می بینم که مثلا مسئولی می آید و به دور از همه برنامه های تصنعی تلوزیون که میبینیم ، در ۹۰ به طور واقعی به چالش کشیده می شود لذت می برم.یعنی مثلا هفته قبل که با دلیل و منطق، طرف را شست و آویزان کرد ، کیف کردم. یعنی یه جورهایی انگار دلم خنک می شود که عقده های باقی مانده در گلویمان را کسی هست که بزند.دیشب که برنامه را می دیدم که کسی به خاطر انبوه تر بودن ریشش حق دارد مجری برنامه ۹۰ را به وطن فروشی و دهها چیز دیگر متهم کند و امروز هم در کانال یک کسی از همان مسئولین که به سختی می توانستی بفهمی چه می گوید، گفت که باید با مسئولین شبکه سوم در مورد ادامه این برنامه حرف زد، باز پشتم لرزید.یعنی آیا همین کور سو امید هم قطع می شود؟ باز هم می گویم، برای من فوتبال برنامه ۹۰ مهم نیست، چیزی که مهم است جسارت کسی چون فردوسی پور است که من را امیدوار به آینده نگه می دارد.
فکر می کنم جای آن دارد که حمایتی در خور عادل از او شود. ریش سفیدان فضای مجازی، متحد شوید و باعث اتحاد و ایجاد حرکتی در مقابله با این مسئله شوید.



شما چی فکر کردین؟
من فکر می کنم که آرزوی " سنگ ، کاغذ ، قیچی "بازی کردن رو داشته باشن !!!


از آنجا که این هفته مطلب نداشتم در کارگزاران، مطلب هفته قبل را برایتان می گذارم.
این هم نسخه آکروباتش
زمستان است و سرمای هوا و به تبع آن کمشدن غذا برای حیوانات خیابانی سبب میشود آنها نیاز بیشتری به کمک ما داشته باشند. گذاشتن پسماندها و دورریز غذای روزانه که در سفره ما ایرانیان کم هم نیست، در ظروف مخصوص یا یکبار مصرف در محلهای مشخصی در کوچهها برای سگها و گربهها و درست کردن محفظههای سر پوشیدهای برای پرندگان و گذاشتن دانه، آرد و تکههای نان برای آنها، میتواند از وظایف انسانی و دینی ما باشد. در این بین باید به این امر توجه داشت که برخورد و مراقبت از حیوانات خیابانی در کنار لذت و ثوابی که دارد چنانچه براساس اصول اولیه و بهداشتی آن صورت نگیرد، مانند هر کار دیگری میتواند مشکلساز و خطرآفرین باشد.
یکی از علایق کودکان و نوجوانان و بعضا بزرگسالان نگهداری از حیوانات خانگی و همچنین غذا دادن و حمایت از حیوانات خیابانی است که چنانچه با اصول نگهداری و بهداشتی آن آشنا باشند، خطر بالقوهای را به همراه ندارد اما با توجه به حضور حیوانات خیابانی و در تماس مستقیم بودن آنها برای کودکان و نوجوانان باید به نکاتی در این زمینه اشاره کرد. خطرناکترین بیماری که از طریق حیوانات گوشتخوار بهخصوص سگ و گربه میتواند به انسان منتقل شود، بیماری هاری است.
خوشبختانه میزان آلودگی سگ و گربههای شهری به این بیماری بسیار پایین است اما با توجه به مسری و لاعلاج بودن این بیماری لازم است به علائم آن توجه شود.
علائم سگ یا گربهها: دوران کمون یا خفته این بیماری میتواند بسیار طولانی باشد، اما از زمان بروز علائم از قبیل ترس از نور و آب، فلجی عضلات حنجره، ریزش مضاعف بزاق، تا مرگ حیوان حداکثر11 روز طول میکشد. این بیماری به دو حالت تهاجمی و خاموش خود را در حیوان نمایان میسازد که فرم خاموش بسیار خطرناکتر است. زیرا حیوان حالت ترسیده و بیمار را از خود نشان میدهد که برای انسان ترحمبرانگیز است و در صورت نزدیک شدن فرد به حیوان و گزش احتمالی از طرف حیوان، ویروس عامل هاری از طریق بزاق حیوان به فرد منتقل میشود. به هر حال به این نکته توجه کنید که هیچ سگ یا گربهای به خودی خود نمیتواند هار باشد و حتما برای اینکه یک موجود هار شود، میبایست توسط یک موجود هار دیگر گزیده شده باشد. و اما توصیههای لازم:
1) چنانچه مورد گزش توسط سگ یا گربهای قرار گرفتید که از سوابق درمانی آن خبر ندارید، سعی کنید تا حد امکان آن حیوان را در محلی به مدت 11 روز نگهداری کنید. اگر حیوان هار باشد ظرف این مدت تلف خواهد شد و چنانچه بعد از 11 روز زنده ماند نشاندهنده پاک بودن حیوان از ویروس هاری است.
2) بلافاصله محل گزش را با آب و صابون شستوشو دهید و به نزدیکترین محل درمانی جهت تزریق سرم هاری مراجعه کنید. چنانچه محل درمانی از شما دور است طی این مدت هر 15 دقیقه محل گازگرفتگی را با آب و صابون شستوشو دهید.
3) چنانچه از نظر شغلی یا در محیط کار یا زندگی احتمال برخورد با حیوانات ولگرد یا خیابانی را دارید بهتر است خود را علیه بیماری هاری مایهکوبی کنید.
4) چنانچه از سگ یا گربه در محیط کار یا زندگیتان به صورت خانگی نگهداری میکنید، با مراجعه به دامپزشک حیوان خود را علیه این بیماری مایهکوبی کنید.
در مورد تغذیه کردن آنها، باور کنید اصلا کار سختی نیست. خرید یک بسته ظرف یکبارمصرف و ریختن تهمانده غذایتان در آن و گذاشتن آن در جایی مناسب، کل داستان همین است. به نظرتان خیلی سختتر از خیلی کارهایی است که در طول روز انجامشان میدهیم؟ باور کنید نیست. بعد لذت تماشای حیوانات گرسنهای که بعد از سیر شدن با نگاه مهربانشان از شما تشکر میکنند، نمیدانید چه کیفی دارد! اگر هم در مجتمع زندگی میکنید که کار راحتتر است. کافی است که با مدیر مجتمع هماهنگ کنید تا فضایی را به این کار اختصاص دهد تا همه همانجا ظرفهایشان را بگذارند. راستی پرندهها یادتان نرود. یادتان باشد، واردات گندم ما برابر با دورریز نان ته سفرهمان است!
ما داشتیم بلا نسبت مثل بچه آدم نون و ماستمون رو می خوردیم و وقاعیه اتفاقیه خود و حیوانات رو برایتان می گفتیم. اینقدر آمدید طریقه استعمال وبلاگ رو به ما ، عوام دامپزشک نشان دادید که سر شوخیمان را باز کردید. سر شوخی ما هم که میدانید اصلا شوخی ندارد با کسی !. اصلا سر شوخی ما که باز می شود مگر بسته میشود به این راحتی ها بدمصب.حالا هرچه دیدی از چشم خودتان دیدید.
جالب است که پست امروزمان یک عکس است که خودمان با دستان خودمان و با ذوق و سلیقه مثال زدنی خودمان و با موبایل خانم خودمان گرفته ایم !!! خداییش عکس را ببینید و به ذوق و سلیقه هموطنانمان در این تصویر پی ببرید
ار آجایی که چند وقتی است که ادامه مطلب نگذاشتیم و یواش یواش بدنمان به خارخارک دارد می افتد عکس را در ادامه مطلب گذاشتیم.قابل توجه بعضی ها که اسمشان امیر ملوک پور است !!!
قبل از هر چیز اعتراض شدید خود را به عنوان نویسنده این سطور به نمایندگان مجلس اعلام می دارم. خیلی بی انصا فید، همین که ما آمدیم از پشت عینک دودیمان چیزی بنویسیم و سری بین سرها در آوریم، بهترین سوژه سالهای اخیر را به خاطر یک کاغذ پاره استیضاح کردید و دست ما را از دامن او کوتاه. ما که به عنوان دودی نویس، راضی نبودیم.چند روز پیش داشتم با یکی از دوستانم که از دانشگاه تاکستان فارق التحصیل شده حرف می زدم.می گفت من در " تاکسفورد "درس خوانده ام .ملت بامزه ایی هستیم، نه؟
- در خبر ها آمده بود که” دامادی در حالت مستی به خاطر مادرزنش مستاجرش را کشت”.در پی این خبر سایت "زی زی نیوز" اعلام کرد "بابا تو دیگه کی هستی/ دس شیطون و بستی". در همین رابطه جامعه جهانی زن ذلیلان اعلام کرد که رئیس هیت مدیره این جامعه از سمت خود استعفا کرده و جای خود را به این فرد داده است.
هنوز جوهر خبر فوق خشک نشده بود که آقای الهام اعلام کردند:"اصلا مرد غیر زن ذلیل وجود ندارد."آگاهان بعد از شنیدن این جمله، نشان عالی صداقت را به الهام تقدیم کردند و ایشان را به عنوان دبیرکلی جامعه جهانی مذکور پیشنهاد دادند که ایشان به خاطر چند صد شغله شدن نپذیرفتند.البته از حق نگذریم، بنده خدا حق هم دارند اینجوری فکر کنند!!!
- نماینده قزوین در صحن علنی مجلس گفت: چرا آه و ناله مردم وزير جهاد كشاورزي را نميگيرد تا سقط شود؟ .لاریجانی هم در جواب گفت :" اميدواريم وزير كشاورزي هميشه زنده باشد و مشكلات مردم را حل كند. ما تا روز يكشنبه مسئله را بررسي ميكنيم تا مشكل با بررسي ايرادات حل شود و اگر حل نشد ما در خدمت شما هستيم."
شما فکر می کنید رئیس محترم مجلس جمله "در خدمت شما هستیم" را به چه کسی گفته؟
1) عزرائیل
2) علیخانی( نماینده قزوین)
3) اسکندری( وزیر جهاد کشاورزی)
4) هر سه مورد
البته آقای علیخانی در ادامه،جمله شان را تصحیح کردند که" منظورشان از "سقط " بر وزن "جمل" ، "سقط " بر وزن " سیل" نبوده بلکه منظورشان "ساقط شدن" بوده است." ایشان احتمالا آقای اسکندری را با هواپیمایی جمهوری اسلامی اشتباه گرفته اند.
- روزنامه اعنماد نوشت " دعانویس کلاهبردار دستگیر شد" و همچنین روزنامه کارگزاران تصریح کرد" فالگیر شیاد در دام ماموران افتاد". گذشته از این که در وهله اول وقتی به خبر نگاه می کنید مشکلی ندارند ولی کمی اگر دقت کنید می بینید که خبر دارد به شما القا می کند که دعا نویس غیر کلاهبردار و فالگیری که شیاد نباشد هم می تواند وجود داشته باشد وتنها این دوتا، لایی در رفته اند و کلاه بردار از آب در آمده اند ، خدایی نکرده توهینی به صنف شریف ادعیه نویسان و فالگیران محترم اعم از قهوه ، ورق، چایی، چینی، هندی و غیره نشده باشد.
- کارگزاران اینبار از قول ستار هدایتخواه ،مخبر کمیسیون فرهنگی مجلس نوشت: "در مورد کردان به مرده لگد نزنید". از آنجا که ایشان مخبر هستند و فرهنگی هم هستند خواهشمندیم برای خیل دوست داران کردان و لگد زدن، توضیح بفرمایند که در مورد کردان اصولا به کجا باید لگد بزنیم؟
- رئیس سازمان صدا و سیما مواضع محکم این سازمان را در انتخابات ریاست جمهوری دهم اعلام کرد.ضرغامی در گفتگو با "بیطرف نیوز" گفت:" این سازمان در طرفداری از کاندیدای مورد نظرش کاملا بیطرفانه تبلیغ خواهد کرد"
- حمید بهبهانی ،وزیر راه و ترابری به خبرنگار اعتماد گفت:" فکر می کردم ایران 140 یک گاری پرنده است". ایشان در جواب خبرنگار" دودی نیوز" که پرسیده بود" پس فکر می کردید ایران 140 چی است؟" گفت:" اول فکر می کردم کونکورد است.بعد که سوارش شدیم فکر کردم گاری پرنده است.بعد ازاین که بالاخره پیاده شدم فهمیدم گاری پرنده هم نیست ، همان ایران 140 است !."
- بعد از آن که نشان اسکول ترین خواننده سال به یکی از خوانندگان لس آنجلسی به خاطر خواندن "نمیدونم خدا شب و واسه چی آفریده" داده شد( یعنی این بنده خدا واقعا نمیداند که خداوندگار عالم شب را برای چی آفریده؟؟؟)، چشممان به جمال آقای روی کین روشن شد که در جواب خبرنگاران که علت تغیر قیافه و گذاشتن ریش را از او پرسیده بودند ،پاسخ داد :" دوست داشتم شبيه احمدي نژاد باشم. " در همین رابطه پیر لوئیجی کولینا نیز با حسرت اعلام کرداین یکی از آرزوهایش بوده است که شبیه احمدی نژاد باشد."
- سال 2009 از طرف سازمان ملل" سال گوریل ها" انتخاب شد. همینطوری گفتم که در جریان باشید.در سال جدید حرف، حرف گوریل هاست .هرچه بگویند باید همان شود.گرچه سالیان سال است که سال گوریل هاست ولی شما هم اگر احیانا به گوریلی برخورد کردیدو چیزی گفت حرفش را گوش کنید.من که خیلی وقته که دارم این کار رو می کنم.
- در خبر ها آمده بود که" اتوبوسهای بین شهری قزوین به تهران زنانه – مردانه شد .سردار هدایتی فرمانده انتظامی قزوین در پاسخ به این سوال كه «آیا تاكنون مواردی درباره ایجاد مشكلی در اتوبوسها به پلیس گزارش شده بود كه منجر به اجرای این طرح شود؟»، گفت: «تاكنون در این زمینه شكایتی را دریافت نكردهایم، همچنین برای ارتقای سطح امنیت در جامعه نیز نباید منتظر بهوجود آمدن مشكلی بود تا اقدام به اجرای طرحی كرد.».
دودی نیوز،در تحلیل خبری خود بسیار ابراز خوشحالی کرد که الحمدلله همه معضلات کشور اعم از امنیتی و غیر امنیتی حل شده و فقط همین مسئله جداسازی اتوبوسهای زنان از مردان بخصوص در مسیر تهران- قزوین مانده بود که آنهم خدا را شکر حل شد. در ضمن با توجه به مسیر مورد نظر، مسئولین توضیح ندادند که کودکان دلبند مسافران در کدامیک از اتوبوسها باید سوار شوند. دودی نیوز توصیه می کند برای این محور اتوبوسی جداگانه بگذارند.یا حد اقل اتوبوس ها را به سه دسته مردانه، زنانه و پسرانه تقسیم کنند.
تبصره۱: اتوبوسهای مردانه حق سوار کردن پسرها را ندارند
تبصره ۲ : اتوبوسهای زنانه حق سوار کردن پسرها را ندارند
تبصره ۳: اتوبوسهای پسرانه حق سوار کردن پسر ها را به تشخیص راننده دارند
تبصره ۴: اتوبوسهای مردانه حق سوار کردن بعضی از پسرهارا دارند
تبصره۵:اگر سوار اتوبوس مردانه شدید حق هیچ اعتراضی را ندارید
تبصره۶:اتوبوسهای مردانه با اتوبوسهای مردانه برابرند ولی بعضی ها برابرترند
تذکره : شما به تهران رسیده اید. گذشنه را فراموش کنید!
- روزنامه کارگزاران نوشت "محسن قرائتی، دبیر ستاد اقامه نماز كشور، طی سخنانی عجیب در یاسوج مدعی شد: اگر در بم زكات خرما را میدادند، زلزله نمیآمد." به گفته دودی نیوز این سخنان اصلا هم عجیب نیست. همین زلزله ای که چند روز پیش در قشم آمد که خاطرتان هست، آنهم به خاطر نپرداختن زکات ماهی هایی بود که قشمی ها به طور کامل پرداخت نکرده بودند و به همین دلیل زلزله خفیف آمد . ساوه ایی های عزیز که الآن موقع برداشت انارتان است در جریان باشید. اصلا من پیشنهاد می کنم سازمان ژئوفیزیک در هر شهری یک کارشناس بگذارد تا میزان ذکات آن شهر را بررسی کند و بر اساس آن بتوانند وقوع زلزله را در آنجا پیش بینی کنند. اصلا من معتقدم این راهکار را پیشنهاد کنیم به سازمانهای جهانی به عنوان نوین ترین روش تشخیص زلزله!!!
- باز هم کارگزاران نوشت :" مشاور و رئیس حوزه امور عمومی معاونت برنامهریزی و نظارت راهبردی ریاست جمهوری خبر برخی رسانهها مبنی بر جایگزینی احتمالی علی كردان به جای امیرمنصور برقعی در این معاونت را رد كرد و روز دوشنبه به خبرگزاری مهر گفت: برقعی هم اكنون در جلسه هیات دولت حضور دارد. "
در پی این خبر، گروه" کردانوفیل" (جامعه دوست داران کردان) جلوی هیات دولت تجمع کردند و خواستار آن شدند که هر چه سریعتر یک پست برای ایشان در نظر گرفته شود تا باز هم بتوانند از حضور ایشان در مطالب طنزشان استفاده کنند.
اعتماد نوشت ": معاون اجتماعي فرماندهي انتظامي استان آذربايجان شرقي گفت؛ پدري در ميانه براي تنبيه کردن فرزند خود. با پرتاب چاقو او را به قتل رساند.این فرد اعتراف کرد که چاقو را برای تنبیه به سمت پسرش پرت کرده که با برخورد به قلب وی، از پا در آمده است " .دودی نیوز در این مورد تصریح کرد شانس آوردیم که میانه بود، معلوم نیست اگر آخرش بود چی میشد؟. در ضمن از پدران محترمی که قصد ارشاد فرزندشان را دارند خواهشمندیم به جای آنکه یک چاقو را به سمت قلب او پرتاب کنند ، چند چاقو را به دست و پا و شکم و جاهای غیر حساس پرت کنند که زمان تادیب بیشتر طول بکشد و کودک دلبندتان فرصت بیشتری برای مودب شدن داشته باشد.
به گفته اعتماد :" یک سناتور جمهوری خواه آمریکایی مدعی شد [ هویج ها] در زمینه برنامه هسته یی ایران تاثیر گذار نخواهند بود." دودی نیوز در پی انتشار این خبر یک پرسش 4 گزینه ایی برای ایشان فرستاد
اگر هویج ها در این زمینه تاثیر ندارد، کدام مورد زیر می تواند تاثیر گذار باشد؟
الف/ خیار درختی
ب / خیار چنبر
ج / بادمجان
د / هر سه مورد
رئیس مرکز استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت ": جیب مردم بهترین معیار تورم است". ما هر چه به این جمله نگاه کردیم نفهمیدیم منظور ایشان چیست؟ .یعنی اگر دست کنیم توی جیبمان دستمان به تورم می خورد؟ یا اگر جیبمان باد کرد بفهمیم که تورم رخداده؟ یا مثلا معیار سنجش سرعت تورم می تواند [ جیب بر ثانیه ] باشد ؟
-در اینترنت آمده بود که" پرتغالی ها رکورد تعداد پاپانوئل ها در یک روز را شکستند و در آستانه سال نو مسیحی بیش از 14 هزارتا از آنها را در یک روز به خیابان آوردند و برای فقرا پول جمع کردند." از آنجا که ما ایرانی ها اصولا مردمان جوگیری هستیم و جدیدا هم علاقه مند به رکورد شکنی شدیم و ناب ترینش هم که یادتان هست، درازترین ساندویچ شترمرغ بود که آنهمه برایش زحمت کشیدند و دهها آشپز و دستیار آشپز با زحمت بسیار آن را طبخ و آماده کردند ، بعد ملت شریف، قبل از آن که مامورین " گینس" ،برای ثبت در تاریخ، درازی آن را اندازه بگیرند، در کمال آرامش و احترام به آن یورش برده و جالب این جا بود که ملت متمدن ، بعد از یورش و هول دادن و زیر دست و پا ماندن و فحش و فضیحت شنیدن و غیره ، بلاخره موفق به فتح تکه ایی از ساندویچ شترمرغ شدند که آن را هم نخوردند اتفاقا ! و صحن علنی پارک ملت پر شد از ساندویچ های نیم جویده آنها. یاد آن بمب گذار انتحاری در بغداد می افتم که چند وقت پیش خود را میان جمعیت منفجر کرد و این عملیات انتحاری تنها یک کشته داشت. می دانید کی بود؟خود " عامل انتحار" یعنی بنده خدا با این کار فقط و فقط خودش را از بین برد.یکی نبود به این بنده خدا بگوید که : خب یه چند تا قرص مینداختی بالا، راحت به لقا الله می پیوستی، بی دردسر".
حالا من پیشنهاد می کنم که برای عید نوروز امسال برای پوز زنی این پرتغالی ها هم که شده ما 15 هزارتا حاجی فیروز را در یک روز به خیابان ها بیاوریم تا ضمن خواندن ": حاجی فیروزه / سالی یه روزه " علاوه بر شکستن رکورد پاپا ها ، رکورد کوتاه ترین شعر را نیز به نام خود ثبت کنیم. این کار چند فایده دارد. اولا اشتغال زایی مثبت دارد ، یعنی به جای افرادی از قبیل مدیر و مدیر کل و مدیر عامل و ... که در دوایر دولتی و در آماررسمی کشور جزو افراد شاغل محسوب می شوند که عملا نیستند، یک عده آدم، حداقل برای یک روز هم که شده عملا سر کاری می روند و کار مثبتی انجام می دهند. ثانیا با رنگ کردن صورت این تعداد برای تبدیل شدن به حاجی فیروز حداقل این عده معنی " سیاه شدن " به نمایندگی از طرف بقیه( که ما باشیم)،را عملا درک می کنند.
روزنامه همشهری :" مشاور شهردار تهران اعلام کرد که به خاطر آلودگی و وارونگی هوا میزان مرگ و میر نسبت به هفته قبل 15 درصد افزایش داشته."
در پی این خبر دودی نیوز گزارش داد: " این مشاور ،در جواب خبرنگار ما که علت گریه و زاری و ناراحتی وی را جویا شده بود گفت:" آخه ما خیلی زور زده بودیم، خیلی زحمت کشیده بودیم ، همه پرسنل رو آماده باش داده بودیم که این جوری نشه، ولی شد دیگه ، واقعا افت داره. ما حد اقل روی 30 ، 35 درصد حساب می کردیم.
درضمن دست اندر کاران شهر قزوین از این که " وارونگی"فقط مختص تهران است کمی دلخور بوده و خواهان انتقال اینجور چیز ها به مراکز دیگر استانها بودند.