تبليغاتX
دردسرهای یک دامپزشک

 

بدون هیچ توضیحی دعوتتان می کنم به خواندن این مطلب.

شکنجه حیوانات( لینک مطلب در اعتماد)

مطلب پيش رو واقعيت تلخي را بيان مي کند که اکثر هم ميهنان ما از آن اطلاعي نداشته و ناخواسته از مساله يي حمايت مي کنند که با ظاهري زيبا و فريبنده سعي در تخريب بسياري از بنيادهاي انساني در ميان ما و کودکان مان دارد. آنان تنها به پول مي انديشند . ظاهر ماجرا بسيار ساده است و در يک کلمه خلاصه مي شود؛ سيرک.

اما آيا تا به حال انديشيده ايد سيرکي که در سال هاي اخير در کشور عزيزمان در حال رونق گرفتن است، چه واقعيت دردناکي را پشت صورت زيباي خود پنهان کرده است؟ گويي ظاهرش نشان از تفريح و سرگرم کردن مردمان اين کشور دارد اما واقعيت دقيقاً معکوس است. آنان از ناآگاهي و نبود قانون حمايتي در کشورهاي شرقي همچون ايران تنها براي پر کردن جيب هاي خود سوءاستفاده مي کنند. اين افرادي که امروز در کشور ما براي مدتي اقامت مي کنند و ندا از شاد کردن دل مردم مي دهند در اصل رانده شده هايي از کشورهاي متمدن و قانونمندي هستند که مردمان آنجا جداي از حمايت نکردن شان به مبارزه با آنها هم مي پردازند. اين افراد که براي کسب درآمد از اين راه در کشورهاي خود سرکوب شده اند اکنون راه خود را به شرق و جهان سوم و کسب درآمدهاي کلان بسيار آسان يافته اند. واقعيت تلخي است، واقعيتي پر از تحريف هاي فريبنده که نشان از مصرف بيهوده زمان و هزينه مردم کشورمان در برابر نتيجه يي ويران کننده دارد.

پاييز سال 86 بود که سيرک ملي ايتاليا با نام رسمي «سيرک بزرگ ايتاليا» با پشتيباني سازمان محيط زيست در بخش حمايت شده از طرف همين سازمان يعني پارک پرديسان تهران آغاز به کار کرد؛ اکوپارکي که جايزه بين المللي تزيين و طراحي منظر را دريافت کرده بود و قرار بود جايي براي تحقيق و جمع آوري بخش بزرگي از بيوم هاي موجود در پنج قاره باشد. پارکي که قرار بود براي بهبود و پيشرفت دغدغه هاي زيست محيطي و اطلاع رساني صحيح فعاليت کند و حامي در همين راستا شود. مسوولان اين پارک که خود بخشي از سازمان حمايت محيط زيست هستند با قبول و حمايت از سيرک ايتاليا تمام موارد و برنامه هاي راستين و مثبت اين مرکز را به زير علامت سوالي حل نشدني بردند.

با مهيا شدن شرايط، آن سيرک شروع به کار کرد و گروه هاي آگاه کشور که اين شروع را آغاز گام هاي غلط مي ديدند، اعتراضات خود را علني کردند. در اين بين دکتر کهرم متخصص حيات وحش، بيولوژيست و استاد دانشگاه که از فعالان نامي در امر حفاظت طبيعت است با ابراز تاسفي شديد، با افتتاح سيرک، آن را بدآموزي، مساله يي غيرانساني و توهين آميز قلمداد کرد. ايشان همچنين انتقاد خود را از حاميان اين جريان بيان کرد. سپس مدير روابط عمومي انجمن حمايت از حيوانات و مهندس وحيد نوروزي رئيس هيات مديره جمعيت آواي سبز اين حرکت را به شدت محکوم کرده و آن را از عجايب روزگار خواندند و هيچ گونه توجيهي را براي برپايي اين سيرک موجه ندانستند.

در اين بين برخي از هموطنان آگاه به واقعيت پنهان سيرک و چرايي برگزاري چنين مراسمي از دور خارج شده، براي نشان دادن اعتراضات خود با پلاکاردهاي دست ساز خود در مقابل سيرک واقع در پارک پرديسان تجمع کردند تا تماشاچيان با خواندن متون اعتراضي آنان شايد براي لحظه يي به خود آيند. اين حرکت مثبت آن عده قليل دردسرهايي برايشان به همراه داشت اما نمي توان بازتاب هرچند اندک آن را در روشنگري کتمان کرد. اما واقعاً دليل اين جنبش ها و عکس العمل ها چه بود؟

تمامي جانداران داراي يک حق مسلم و اجتناب ناپذير به نام زندگي هستند. و حيوانات همگي در اکوسيستم خود با رفتار هاي طبيعي خودشان رشد کرده و به صورت غريزي، روند زيست محيطي منطقه را نظم مي بخشند.

آنها براي زندگي احتياج به رفع خواست ها و نيازهاي اوليه و طبيعي خود دارند و اگر انسان از جهتي به فرآيند منظم و پيچيده آنها وارد شود و سعي در تغيير آن کند، مطمئناً تمام مجموعه به سمت نابساماني پيش مي رود. اکنون حيواني که در جنگل، بيابان و طبيعت منحصر به فرد خود بايد ساعت ها راه برود و براي تهيه غذا تلاش کند، از زماني که چشم مي گشايد نه تنها گاهي خود را به دور از مهر مادري و آن نوازش هاي گرم مي يابد بلکه تنها محيطي فلزي را تجربه مي کند. ميله هايي که تمام اختيارات او را سلب کرده و گاهي اجازه کوچک ترين گردشي را به دور خود به او نمي دهد. او اکنون وارد دنيايي پر از شکنجه هاي اجباري شده است.

اگر شانس بياورد و سالم به سن قابل قبولي براي يادگيري برسد، روز و شب از آن سلب شده و مجبور است طبق برنامه هاي دردناک مربيان خود حرکات غيرطبيعي را که از او به اجبار خواسته مي شود انجام دهد. اما او چگونه بايد اين حرکات مضحک همچون ايستادن بر دو پا، پرش از حلقه هاي آتشين، دوچرخه سواري کردن و... را فرا بگيرد؟

جواب دردناک است؛ با شکنجه، کتک، گرسنگي و تشنگي، سيخ هاي کشنده، جريان هاي برق و ده ها مورد ديگر.

حيوان نگون بختي که ديگر هيچ چيز ندارد براي به دست آوردن تکه يي غذا بعد از روزها گرسنگي مجبور است از بين آتش که جز وحشت براي او هيچ چيز ديگري دربر ندارد، بپرد. بدن او مي لرزد و دچار تپش هاي شديد قلبي مي شود. اين کارها هرگز براي او عادي نمي شود.

به زور قرص هاي آرام بخش و تزريق هاي مختلف او را براي دلقک شدن زنده نگه مي دارند. فيل هاي بزرگي که اکنون بايد در جنگل ها و آب ها، گل بازي کنند روي صفحات فلزي داغ همراه با شوک هاي الکتريکي قرار مي گيرند تا مجبور به انجام حرکات غيرطبيعي شوند.

تک تک حيوانات درون سيرک هاي حيواني، براي آموزش حرکات نمايشي مخصوص خود به شيوه يي زجرآور آموزش داده مي شوند. شايد براي ما که با هزينه يي روي صندلي سيرک نشسته ايم چنين صحنه هايي حتي لحظه يي باورکردني نيايد، ولي بايد پذيرفت آن حيواني که اکنون براي خنده و شادي پوچ و لحظه يي ما از ارتفاعي خود را در استخري از آب مي اندازد، عذابي را متحمل شده که اکنون اينچنين غيرطبيعي عمل مي کند. دردناک است، اما پشت پرده اين گونه تفريح ها اينچنين ظلم به موجودات و مخلوقات اين زمين که روزي با انسان ها مي زيستند موج مي زند. آنان به بازي گرفته مي شوند و با عمر غيرطبيعي و ده ها مرض گوناگون که در اندک زماني مي گيرند در سکوت جان مي بازند. بسياري از اين حيوانات حين آموزش ها يا بعد از سپري شدن مدتي، جداي از بيماري هاي جسمي فراواني که مي گيرند، بيماري هاي رواني و عصبي بي شماري به وجود پاک شان مي تازد.

وجود اين بيماري ها تنها نشان از يک چيز دارد. درست است که حيوانات به اندازه انسان ها هوشمند نيستند اما همگي آن دردي را که انسان درک مي کند مي فهمند.

حيوانات هر کدام حتي در مواردي بسيار حساس تر و دقيق تر از انسان ها واقعيتي را که بر وجودشان تحميل مي شود مي فهمند. آنها تنها قدرت صحبت به زبان ما آدميان را ندارند. اگر اينچنين بود امروز دنيايمان پر از فريادها و ضجه هايي مي شد که از تمام جانداران به اين يگانه موجود هوشمند زمين روا داشته مي شود. حيوانات واقعاً از انجام اين حرکات خنده آور شاد نيستند و اگر شما اندکي را با آنان سپري کنيد بدون شک اشک هايي را که حين آموزش بر چهره هاي بي گناهشان جاري مي شود نظاره گر خواهيد بود.

با ورود سيرک ايتاليا در سال 86 به ايران، که از سوي غرب به عنوان ترويج فرهنگ توحش و خشونت در بين جامعه رايج شده است به ادامه اجرا هاي خود در شهرهاي ديگر کشور عزيزمان تا سال 87 خورشيدي پرداخت.

جالب است بدانيد که سال پيش حين برگزاري اين سيرک در شيراز صدها دانش آموز باهوش و آگاه مدرسه دوزبانه ايران که براي بازديد از اين مجموعه رفته بودند از پيش به صورت پنهاني و خودجوش تبليغات ضدسيرک را آماده کرده و در زمان مورد نظر با تجمع جلوي مقر آنها و سر دادن شعارهايي مختلف به زبان هاي انگليسي و ايتاليايي اين امر را محکوم کرده و از دولت تقاضاي کمک کردند. اين دانش آموزان دختر و پسر، سازمان هاي حامي اين سيرک، به خصوص سازمان محيط زيست را مورد انتقادات شديد خود قرار دادند. مسوولان از اين حرکت شگفت انگيز کودکان متعجب شد. حرکت خردمندانه اين دانش آموزان نشاني روشن براي ادامه حرکت در مسير ناهموار رسيدن به درک والاي حقوق حيوانات در ايران امروز است.

امروزه ديگر با گسترش انواع وسايل و رسانه ها در سطح جهاني به راحتي مي توانيم چرايي و چگونگي اين گونه سيرک ها را بررسي کنيم و حتي براي محکم شدن ادعاها از فيلم ها و تصاوير موجود در اينترنت که به صورت آسان در اختيار مردم قرار مي گيرد، ياري بطلبيم.

متاسفانه با توجه به وجود اکثريت قشر ناآگاه از اين مساله در جامعه، امسال بعد از اجرا هايي گسسته در شهرهاي مختلف، سيرک ملي ايتاليا قراردادي دوباره با بنياد مستضعفان انقلاب اسلامي به امضا رساند که طبق آن اين سيرک با فرا رسيدن عيد سعيد فطر در شهريورماه در مجتمع ارم سبز تهران تا پايان سال جاري مجدداً به صورت رسمي آغاز به کار کند و سپس طبق اعلام گزارش سايت بنياد مستضعفان؛ «در آينده نزديک تيم هنرمند سيرک ملي ايتاليا به مديريت هنرمند ايراني خليل عقاب در شهرهاي مختلف از جمله تهران (پارک پرديسان)، کرج، تبريز، اصفهان، شيراز، اهواز و اراک براي برپايي سيرک اقدام خواهد کرد.»

قبل از اين متن در مورد مالکيت اصلي اين سيرک در سايت بنياد مستضعفان اين گونه بيان شده است؛ «مالک سيرک ملي ايتاليا شخصي به نام «دريکس توني» است که در حال حاضر مالکيت هشت سيرک فعال ديگر در سراسر دنيا را بر عهده دارد. وي با توجه به ارتباطات نزديکي که با خليل عقاب بنيانگذار اولين سيرک ايراني دارد، تصميم به اجراي برنامه سيرک خود در کشور جمهوري اسلامي ايران گرفته است.»

امروزه در بسياري از کشورها برپايي سيرک هايي که در آنها از حيوانات براي خنده و سرگرمي استفاده مي شود، منسوخ شده و با مخالفت هاي دولتي و مردمي بسيار زيادي رو به رو است. آنان با اين استدلال که در اين کشورها هيچ کس از حيوانات و محيط زيست حمايت نمي کند (و حتي گاهي اين مردم با طبيعت و جانداران سر ستيز هم دارند)، به اين سمت از دنيا که روزي قدرتمند ترين و نخستين انسان ها را از جهت حمايت از حيوانات در تمدن هاي باستاني خود داشته اند، آمده اند.

+ نوشته شده در 88/07/29ساعت 3 AM توسط دکتر هومن |

+ نوشته شده در 88/06/17ساعت 5 PM توسط دکتر هومن |

 

چند وقته که فکرم معطوف این نکته است که که جوامع مختلف چگونه است که دست به حرکت های متفاوت می زنند. یعنی در برخورد با یک پدیده مشخص، واکنش های متفاوتی از خود نشان می دهند. مثلا ترافیک. چرا در اروپا وقتی می خواهید پیاده عرض خیابان را طی کنید، ماشین های عبوری از چند متر مانده به شما توقف می کنند تا شما بدون استرس به آنسو بروید ولی مثلا در ایران خودمان همه رانندگان دچار سندرم" دومتر جلوتر" هستند و تا یک جای خالی حتی نیم متری پیدا می کنند می خواهند بچپند آن تو. یا مثلا یادم هست در آلمان که بودم، یک روز کنار پنجره نشسته بودم و به بارش برف نگاه می کردم. پنجره خانه روبروی ما پرده اش کنار بود. مادری را دیدم که کودک ۵-۶ ساله اش را شال و کلاه می پوشاند. چند دقیقه بعد دیدم کودک با دست های کوچکش برف را از روی بشقابکی که به پایه چراغ روشنایی که شهرداری نصبش کرده بود پاک کرد و برای پرندگان دانه ریخت. پرندگان هم بدون ترس از او آمدند و مشغول دانه چینی شدند. مقایسه کنید با اینجا. کلیپی دیدم در اینترنت که شاید شما هم دیده باشید، چهار نوجوان ایرانی گربه ای را با بنزین زنده زنده سوزاندند و از فریاد های رقت انگیز آن به وجد آمده و می خندیدند !!! . براستی چرا اینهمه تفاوت؟ با خودم فکر می کنم اشکال از زمان کودکی و طرز تربیتی است که بر ما اعمال می شود. یادم باشد با یک جامعه شناس در این مورد بحث کنم. دوعکس در انتها گذاشتم بدون آنکه شرحی دهم خود بروید و تفاوت نوع تربیت را از کودکی ببینید. بیخود نیست که میگن ابچه ها بیشتر از اون که شبیه والدینشون باشن شبیه حاکمانشان هستند.

 

 

 

دیوار یک مهد کودک در تهران

 

+ نوشته شده در 88/05/31ساعت 6 PM توسط دکتر هومن |

 

این مقاله یا شاید جوابیه، قرار بود در آخرین شماره روزنامه اعتماد ملی که در نیامد، یعنی سه شنبه ۲۷ مرداد ماه چاپ بشود که نشد. به هر حال از آنجا که مطلب به روز بود ولی روزنامه به روز نشد!!!  آن را برایتان گذاشتم تا بخوانید.
یک خواهش هم دارم، هر کس که به اینجانب نظر لطفی دارد و یا به حیوانات علاقه مند است حیوانات بی سرپرست وفا  را فراموش نکند. کمک حنما نباید مالی باشد، هر کمکی، هر حرکتی که از دست هر کس بر بیاید می تواند بارقه امیدی باشد برای این مخوقات پروردگار. باور کنید صدها جفت چشم مهربان و بی گناه منتظر کمک های شماست. 

 

" بی گناهانی با چشمانی مهربان"

 

 

   می دانم در این زمانه که همه به فکر کشتی پر تلاطم کشورمان  و اینهمه خبرهای ریزو درشت بعد ازاتفاقات اخیرهستیم، اگر بخواهم صحبتی از حقوق حیوانات بکنم به من خرده می گیرید، ولی چه کنم؟ کار من این است. شاید این مسئله هم یک جور هایی دغدغه ای باشد برای کسانی مثل من که دنیا را مثل خیلی ها یکسویه نمی نگرند. شاید اگریاد بگیریم که با حیوانات مهربان باشیم، اگر حق و حقوق آنها را پایمال نکنیم، اگربه آنها هم اجازه زندگی درخوربدهیم و شاید های دیگر... آنگاه می آموزیم که همه ما بر روی این کره خاکی به یک اندازه حق استفاده از مواهب الهی را داریم و می آموزیم که موجود دو پایی به نام انسان به بهانه اشرف مخلوقات بودن حق انجام هر گونه تخریبی را بر روی زمین و با مخلوقات خدا ندارد.
من و همه شما می دانیم که موضوع حیوانات خانگی و بخصوص سگ و صاحبانشان آماج بدترین توهینها و هجمه ها و حتی برخوردهای فیزیکی و اجتماعی از طرف مسئولین و جریان های فکری خاصی قرار داشته و دارند. بطبع من نیز به نوبه خود به عنوان حامی حیوانات و محیط زیست، در چند ده مقاله ایی که برای روزنامه وزین اعتماد ملی و دیگر روزنامه ها نوشته ام سعی کرده ام که دید منفی حاکم بر اذهان را برای خوانندگان، نسبت به این موضوعات تغییر دهم. از ابراز تشکر از امام جمعه محترم کاشمر به خاطر دفاع جانانه شان از حقوق حیوانات تا اعتراض به از ریشه در آوردن درختان کهنسال به بهانه خرافه پرستی در گیلان. اما متاسفانه در تاریخ 15 مرداد ماه، مقاله ای  ( pdf )در صفحه اقتصادی! روزنامه تان خواندم که سخت مرا متعجب ساخت. مقاله ایی که در آن، مطالبی بزرگنمایی شده، بعضا غلط و حتی توهین آمیز در رابطه با فروشندگان حیوانات خانگی، سگ و حتی دامپزشکان ! شاغل در این رشته ذکر شده بود. جالبتر آنکه از فحوا مطلب و اطلاعات و اعداد و ارقام داده شده کاملا مشخص است که نویسنده محترم آن مقاله با این مقوله هیچ آشنایی ندارند و صرفا خواسته مطلبی بنویسد باری به هر جهت.
با هم مروری هرچند اجمالی می کنیم مقاله مورد نظر را :

         
1 - "کنار بزرگراه ها، توله سگ‌هايي در جعبه‌هاي ميوه هستند و مردي ادعا مي‌کند توله‌هاي دوبرمن خودش است که به خاطر مشکل مالي آنها را مي‌فروشد. اما در نهايت، بعد از 6 ماه دوبرمن کوچولوها سگ ولگرد از آب درمي‌آيند!" 

  من متوجه نشدم در این جمله، ایشان به چه چیزی دارد اعتراض می کند! اولا که در کنار اتوبان ها معمولا چوبدارها ایستاده اند و گوسفند می فروشند، نه سگ! محل فروشندگان شیاد مورد نظر ایشان معمولا در کوچه پس کوچه های شمال شهر است که در آنجا طعمه های ساده لوحشان را صید می کنند. ثانیا سگ بیگناه چه گناهی کرده که به جبر جغرافیایی و ژنتیکی به قول ایشان"ولگرد" از آب درآمده اند نه "دوبرمن"؟ زیرا از نظر من هیچ موجودی حتی سگ، بالنفسه ولگرد نیست و این ما انسان ها هستیم که هر صفتی را می خواهیم به موجودات می دهیم. ثالثا چندین برابراین "فروشندگان سگهای ولگرد" که فروشندگان انواع مواد مخدر و سی دی های مستهجن و هزار و یک چیز دیگر در کنار خیابان ها داریم که جای نوشتن صدها مقاله دارد و... . آیا سواستفاده چند شیاد "سگ ولگرد فروش"، ازبی اطلاعی همشهری های علاقه مند به حیوانات، گناه سگ ها ست، یا گناه مسئولین ذیربط که در کلانشهری چون تهران،هنوز محلی مناسب برای خرید و فروش حیوانات خانگی نداریم؟

2-در جایی ازمقاله، از نبود نظارت بر کار کلینیک های دامپزشکی گفته بودند و قیمت های سرسام آوری که توسط "دامپزشکان سودجو"! از مراجعه کنندگان گرفته می شود. ازاین که همکاران شریفم که پاسدار دومین ثروت کشور یعنی منابع دامی ، بعد از نفت هستند و در گرما و سرما و در سخت ترین شرایط حافظ بهداشت و کنترل بیماری های کشنده را با لقب "سودجو" نامیدند، جا برای شکایت از ایشان توسط صنوف مختلف دامپزشکی باز است. درضمن به ایشان یاد آوری می کنم که دامپزشکان شاغل در بخش خصوصی توسط دو نهاد "سازمان دامپزشکی کشور" و همچنین "سازمان نظام دامپزشکی کشور" به طوردائم تحت نظارت قرار داشته و هر دامپزشک موظف است تا گزارش کارکرد خود را به طور ماهیانه به این سازمانها بفرستد که توسط آنها مورد بررسی قرار گیرد. در مورد دستمزد های غیر واقعی هم که نوشته بودند باید گفت، به دستور واحد های قانون گذار، حق ویزیت، امور درمانی وحق العمل جراحی ها ی حیوانات خانگی بصورت توافقی بین دامپزشک و صاحب بیمار است، یعنی صاحب حیوان حق دارد دامپزشکش را بر اساس شرایط وی انتخاب کند و هیچ اجباری برای آنها وجود ندارد. به هر حال من مشکل نویسنده را با این امر متوجه نشدم!
3- "همين اوضاع و عدم نظارت دقيق و صحيح باعث شده كه برخي از فارغ‌التحصيلان پزشكي به خاطر عدم وجود بازار كار مطب‌هاي غيررسمي داير كنند و به جاي معاينه انسان ـ رسته‌اي كه در آن تخصص دارند ـ به مداواي حيوانات بپردازند".
می خواستم جلوی این نوشته یک "بدون شرح" بگذارم ، چون به شوخی بیشتر شبیه است تا واقعیت اما حیفم آمد. زیرا در وضعیت آشفته اقتصادی که حتی ما و دیگران را برای گذران زندگی، به فکر شغل دوم و سوم در کنار کارمان انداخته و از دور و نزدیک می شنوم که بعضی از همکاران درمانگاه های خود را به خاطر کم شدن تمایل افراد جامعه به داشتن حیوانات خانگی و صرف نداشتن، به حالت تعطیل درآورده اند، شنیدن این حرف ها تعجب برانگیز به نظر می رسد. به هر حال خدمت پزشکان عزیز، ورود به حیطه حیوانات خانگی را خیر مقدم عرض کرده و به نوبه خود خواهش می کنم اگر به این درآمد های عظیمی که دوستمان اشاره کردند رسیدند، به ما هم یک خبری بدهند! جای دوری نمی رود!
4- "هرچند كه اعمال جراحي روي حيوانات خانگي در ساير كشورها جا افتاده است اما عمل جراحي سگ در ايران حرف تازه‌اي است! كلينيك‌هاي معدودي اين كارها را انجام مي‌دهند، آن هم در سطح خيلي محدود."
خدمت نویسنده محترم عرض کنم که اولا جراحی بر روی سگ در ایران حرف تازه ایی نیست و اگر نخواهیم خیلی دور برویم ، مثلا به زمان ایران قبل از اسلام، سابقه آن به صورت آکادمیک بر می گردد به سال 1293 شمسی که توسط سوئدی ها اولین دانشکده دامپزشکی در ایران تاسیس شد و درآن علاوه بر حیوانات دیگر، سگها هم مورد درمان و جراحی قرار می گرفتند. ثانیا سطح جراحی دامپزشکی در کشورمان بخصوص در زمینه حیوانات خانگی، اصلا هم محدود نیست. نمی گویم مقالات علمی و یا تحقیقات منتشره توسط همکارانم را در کنگره های مختلف داخلی و خارجی مطالعه کنند. بلکه، ایشان اگر به آرشیو همین روزنامه اعتماد ملی مراجعه کنند حد اقل به 6 مورد گزارش برمی خورند که برای اولین بار در خاور میانه و حتی آسیا، جراحی های بسیار پیچیده و سخت در کشور عزیز خودمان تنها در مرکز جراحی اینجانب توسط تیم متخصص جراحی دامپزشکی بر روی سگ انجام گرفته.از جراحی هایی مانند پیوند قرنیه گرفته تا شکستگی های پیچیده ستون فقرات. حالا اگر اینها به چشم ایشان نمی آید و جراحی های خیلی معمولی و محدود هستند، بحثی است جدا! ثالثا به ایشان پیشنهاد می کنم مطالعه کردن را هم به برنامه های ماهانه یا سالانه شان اضافه کنند.
5- جالب ترین قسمت این مقاله آنجاست که در جدولی، نام نژاد های مختلف سگ در یکسو ودرمقابل آن قیمت آنها درج شده بود. گذشته از آنکه اطلاعات داده شده در این جدول کاملا اشتباه است، یکی از نژاذ ها را به نام Avlailable  ذکر کرده بودند. من هرچه به مغز خود فشار آوردم که این چه نژادی است که من تا بحال چیزی از آن نشنیده بودم، به جایی نرسیدم.بعد از کلی فکر کردن فهمیدم که ایشان با مراجعه سرسری به سایت های اینترنتی فروش حیوانات و نوشتن نام نژاد زیرعکسهای حیوانات آن سایت ها در جدول مذکور، یک عددی هم برای قیمتش گذاشته اند و وسلام. احتمالا زیر عکس سگی، عبارت مورد نظر نوشته شده بود، یعنی این سگ در حال حاضر در دسترس و قابل ارائه است و دوست نویسنده فکر کرده اند که Avlailable  مثلا نام نژادی از سگ است! درضمن خدمت ایشان متذکر شوم که املاء صحیح آن کلمه، Available است و متاسفانه هنوز نژادی به این نام ثبت نشده!.
 واقعا با این همه مشکلات و معضلات اقتصادی ریز و درشتی که داریم، اینجانب که هیچ چیزی از اقتصاد سر در نمی آورم حاضرم حد اقل بیست موضوع  درجه اول بدهم که بشود مدتها راجع به آن مطلب نوشت، آنوقت فضای صفحه اقتصادی روزنامه وزینی چون اعتماد ملی را اختصاص داده اید به مضرات نگهداری از سگ! مگر همکاران دیگرتان در پهنه این کیهان در جریده هایی که نمی خواهم نامشان را بیاورم، کم بد و بیراه نثار این مخلوقات خدا می کنند که شما هم وقت خود و خوانندگان را اینگونه تلف می کنید؟
سخن کوتاه می کنم که اگر بخواهم بگویم مثنوی هفتاد من کاغذ می شود.در پایان نقل قولی آموزنده از مولای متقیان حضرت علی(ع) را در مورد سگ میاورم تا شاید کمی با نگاهی مهربانتر به مخلوقات خداوند بنگریم. از حضرت نقل است که این حیوان دارای 10 خصیصه است که مومن بر داشتن آنها سزاوارتر است:


1- سگ را در میان مردمان قدری نیست که این همان حال مسکینان و بیچارگان است.
2-دوم آنکه مالی و ملکی از آن او نیست که این همان صفت مجردان است.
3-سوم آنکه او را خانه و لانه ای معین نیست و هرجا رود رفته است و این علامت متوکلان است.
4-چهارم آنکه اغلب اوقات گرسنه است و این عادت صالحان است.
5-پنجم آنکه اگر صاحبش او را صد تازیانه بزند در خانه اورا رها نمیسازد و این علامت مریدان است.
6-ششم آنکه شب هنگام بجز اندکی نمی آرامد و این حالت محبان و دوستداران است.
7-هفتم آنکه رانده می شود و ستم می کشد لیکن چون بخوانندش بدون دلگیری باز می گردد و این نشانه فروتنان است.
8-هشتم آنکه بهرخوراک که صاحبش به او می دهد راضی است و این حال قانعان است.
9- نهم آنکه بیشتر لب بسته و خاموش است و این حال خائفان است.
10- دهم آنکه چون بمیرد میراثی از خود بجا نگذارد و این حال زاهدان است.

+ نوشته شده در 88/05/28ساعت 3 AM توسط دکتر هومن |

 

 

 

 

+ نوشته شده در 88/03/19ساعت 11 AM توسط دکتر هومن |

 

لینک مصاحبه ام با رادیو زمانه در مورد جراحی گربه پالاس

+ نوشته شده در 88/02/21ساعت 1 AM توسط دکتر هومن |

تقریبا هرچی که می خواستم بگم رو ، ایسنا و سبز پرس با عکس و تفصیلات توی سایتشون گذاشتن، البته از هر شش کانال تلویزیون هم اومده بودن برای فیلم برداری ولی نمیدونم کی نشونش بدن. گربه پالاس از سرو کول مطبمون داره بالا میره الآن. نمیدونستم اینقدر شیطونه. آخه معروبه به خجالتی بودن. نمیدونم شاید ما رو دیده روش باز شده. 

لینک   ایسنا

و اینم لینک سبز پرس

+ نوشته شده در 88/02/20ساعت 3 PM توسط دکتر هومن |

آخرین مصاحبه ام است با ایسنا در رابطه با رعایت اخلاق در معاینات و آزمایشات پزشکی.

این هم لینکش در ایسنا.

آنها قرباني مي‌شوند تا ما زنده بمانيم!
گزارشي به احترام ميليون‌ها قرباني خاموش تحقيقات علمي
کدهاي اخلاقي آزمايش بر روي حيوانات تا چه حد رعايت مي‌شود؟

 

18 تا 26 آوريل(هفته اول ارديبهشت ماه) هر سال به عنوان هفته جهاني «آزاد سازي حيوانات آزمايشگاهي» نامگذاري شده و به همين مناسبت گروه‌هاي فعال حقوق حيوانات در کشورهاي مختلف دنيا با برگزاري نشست‌ها و سخنراني‌ها و برنامه‌هاي مختلف براي كاهش استفاده از حيوانات آزمايشگاهي و صدمات وارده به آنها تلاش مي‌كنند.

به گزارش خبرنگار علمي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) سالانه ميليون‌ها حيوان در آزمايشگاههاي مراکز و موسسات تحقيقاتي با انجام آزمون‌هاي مختلف از جمله رژيم‌هاي غذايي، دارويي، شيميايي و قرار گرفتن در معرض پرتوهاي يونيزه، مواد شيميايي و بيولوژيکي کشته مي شوند و حاميان حقوق حيوانات در اين هفته تلاش مي‌كنند تا شرايط جهاني را براي اين حيوانات تغيير دهند.

هدف اين فعالان، توقف كامل تحقيقات بر روي جانداران آزمايشگاهي است كه بخش اعظمي از آن‌ها را موشها، پرندگان و دوزيستان تشکيل مي دهند؛ هدفي آرماني كه با توجه به واقعيت‌ها و الزامات گريزناپذير موجود در تحقيقات علمي حداقل در شرايط فعلي قابل تحقق نيست. با اين حال حفظ حقوق جانداران و جلوگيري از رنج و آسيب‌هاي بي مورد به آنها امري است كه در تمامي اديان الهي و آموزه‌هاي اخلاقي و انساني بر آن تاكيد شده و جامعه علمي و فعالان حوزه اخلاق پزشكي همواره كوشيده‌اند با تدوين ضوابط و مقررات ويژه انجام آزمايشات بر روي حيوانات را كنترل و ميزان آسيب و رنج وارده به آنها را به حداقل برسانند.

سرويس علمي - پژوهشي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) در همين راستا در گفت‌و‌گو با تعدادي از محققان و صاحبنظران ديدگاه آنها را در خصوص نحوه برخورد با حيوانات آزمايشگاهي و اصول اخلاقي لازم‌الاجرا در اين زمينه و وضعيت رعايت آنها در كشور جويا شده است.

دكتر هومن ملوك‌پور، جراح دامپزشكي كه در عين حال از چهره‌هاي شناخته شده دفاع از حقوق حيوانات در كشور به شمار مي‌رود در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا، با بيان اين كه استفاده گسترده از حيوانات آزمايشگاهي در كشور تقريبا از دهه 1320 توسط انستيتو پاستور ايران آغاز شد گفت: در حال حاضر كارهاي آزمايشگاهي از قبيل امتحان داروها و يا تهيه سرم و آزمايشات مختلف دارويي به طور گسترده در دانشگاه‌ها و مراكز و موسسات پژوهشي مختلف در كشور بر روي اين حيوانات انجام مي‌شود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 88/02/08ساعت 4 PM توسط دکتر هومن |

لینک مصاحبه آخرم رو با اعتماد ملی اینجا گذاشتم که اگر دوست داشتید بخونید.ببخشید که کمتر می نویسم یکمی سرم شلوغه.انشاالله از یه هفته دیگه براتون بیشتر می نویسم.
+ نوشته شده در 87/12/07ساعت 6 PM توسط دکتر هومن |

پست امروز مربوط است به آخرین نوشته ام در روزنامه اعتماد ملی.

نسخه آکروبات مقاله با عکس

این هم مقاله منتشره در روزنامه همشهری

این هم مصاحبهدر سابت بازتاب

 

کاش مانند امام جمعه کاشمر بیشتر داشتیم

 

بیاید چند خبر را با هم مرور کنیم. متاسفانه باز هم خب از قطع درختان کهنسال در اخبار بود.یادم هست معلمی داشتیم که حدیثی از پیامبر(ص) نقل می کرد که "هرکس شاخه ایی از درختی بشکند، انگار بال فرشته ایی را شکسته است." این سخن از همان زمان کودکی، آنچنان در خاطره ام حک شده است که به واقع هر بار که شاخه درختان را در باد می بینم، فکر می کنم فرشتگان دارند بال می زنند.برای همین است که الآن هم که میبینم کسی درختی را قطع می کند همان حس زمان کودکی به من دست می دهد. وقتی می خوانم که کسی درختی را آنهم به خاطر خرافات چند آدم عامی، از ریشه در آورده حس می کنم فرشته ایی را کشته اند.فرشته ای که از بدو سر برآوردن از خاک برای ما نعمت به همراه دارد تا زمان مرگش و حتی بعد از مرگ.

چند روز پیش مشغول مروراخبار بودم.  چیزی که جالب بود تقابل دو دیدگاه از یک جایگاه بود، جایگاهی چون تریبون نماز جمعه. یکی از آنها در یک شهرستان، صحبت از آن میکرد که اگر کسی بخواهد سینما را به شهرشان ببرد پایش را قلم می کند و پر بود از تهدید و ارعاب و مجازاتهای اسلامی و ... در مقابل از همان تریبون اما در شهری دیگر، امام جمعه ایی از حقوق حیوانات می گوید. از مهربانی کردن به حیوانات می گوید. از الطاف دین مبینمان می گوید.بگذارید گوشه هایی از سخنان آقای حجت الاسلام سيد قاسم يعقوبي، امام جمعه محترم شهر کاشمر را براتان باز گو کنم." اين كه مقابل فردي كه از سفر حج بازگشته است، مقابل هيئت عزاداري، مسئولان، پيش پاي عروس و داماد، يا براي افتتاح و ميمنت يك پروژه و... گوسفند يا حيوان ديگري ذبح كنيم هيچ كدام سنت اسلامي نيست... ولي اگر شرايط آن رعايت نشود، امر مكروه و گاهي تبديل به حرام مي شود. به عنوان مثال اگر اين ذبحي كه جلوي حاجي يا هيئت عزاداري انجام مي شود، موجب مشكلات بهداشتي شود و سلامت مردم به خطر بيفتد يا مسير عبور و مرور مردم را آلوده كند، چه از حيث نجاست و پاكي چه از حيث آلودگي هاي غيربهداشتي، در اين صورت عمل قرباني يك امر مكروه وگاهي وقت ها حرام محسوب مي شود.امام جمعه كاشمر مي گويد:اين عمل كه خون جلوي دسته هاي عزاداري يا عروس و داماد و... مي ريزند، هيچ منفعتي ندارد؛ اينكه گمان مي كنند رد شدن از روي خون باعث سلامتي و ايمني مي شود، در واقع خرافات و جاهلي است.حتي گاه ديده مي شود كه برخي افراد، خون قرباني را روي ديوار خانه مي ريزند يا به خودروي خود مي مالند كه اين هم از خرافات است؛ در دوره جاهلي گوسفندي را مي كشتند و خون آن را به ديوار كعبه مي ريختند كه خداوند از آن ها قبول كند ولي اسلام، اين عقايد را رد كرد. قرآن در آيه ٣٧ سوره حج مي فرمايد: خدا اين خون ها و اين گوشت ها را از شما نمي خواهد بلكه خداوند از شما پاكي و تقوا مي خواهد."(1)

می بینید چه میزان راحت می توان تفسیر های متفاوتی ارائه داد؟ چرا راه دور برویم ، همین نشریات و سایت های اینترنتی که جدیدا به شدت برای حیوانات شمشیر از رو بسته اند.چند روز پیش در یکی از نشریات، مطالبی نوشته بودند در رابطه با مضرات نگهداری از حیوانات. البته در این زمینه مسبوق به سابقه هستند.چند وقت پیش هم خانم دکتری که تخصصشان را هم ذکر نکرده بودند، مطالبی در رابطه با گربه و مضرات نگهداری آنها نوشته بودند که در جای خود جوابشان را نوشتم. اصولا نمیدانم چرا این نشریه محترم از نویسندگانی که اینهمه قریحه طنز پردازی بالایی دارند در زمینه حیوانات خانگی و بهداشت آنها استفاده می کند.چون هم آن مطلب و هم مطلب اخیر، بیشتر باعث خنده و انبساط خاطر می شود تا بالا بردن سطح اطلاعات خواننده. التبه این فقط مختص به نویسندگان بخش سلامتش نیست. چند ماه پیش یکی از دوستانم زنگ زد و گفت :" نگفته بودی چشم آدم هم جراحی می کنی." بعد که تعجب مرا دید گفت که همین نشریه در خبر افتتاح کنگره چشم پزشکی عکس من را کار کرده.جالب اینجا بود که در آن عکس در حال جراحی سنگ کلیه یک سگ بودم !

با آن که مقاله مربوط نه از لحاظ علمی و نه حتی املایی قابلیت بحث ندارد اما می خواهید چند نکته را از آن بخوانید؟ خیلی کوتاه می گویم تا حوصله تان سر نرود. مثلا از متداول شدن نگهداری حیوانات خانگی مثل سگ و گربه صحبت کرده بودند و نتیجه گرفته بودند این امر باعث بروز بیماری های مشترکی می شود. مثالهای که ایشان در مقاله شان آورده اند را با هم می خوانیم " تب مالت، سیاه زخم، تب کریمه کنگو ، آنفولانزای پرندگان، جنون گاوی ...!" . در ضمن توضیح داده بودند که "850 بیماری مشترک وجود دارد که این رقم در سالهای بعد بیشتر و بیشتر می شود." ظاهرا ایشان تعداد بیماری ها را با مسائل اقتصادی و تورم ، کمی اشتباه گرفته اند. در جای دیگری گفته بودند " نگهداري‌ حيوان‌ در منزل‌ بيشتر از آنكه‌ نفع‌ داشته‌ باشد، ضرر دارد" .ایشان احتمالا نمیدانند که حیوانات خانگی را برای سود و زیان نگهداری نمی کنند و معمولا برای منفعت، گاو و گوسفند ومرغ و... پرورش می دهند، نه سگ و گربه. جای دیگری متذکر شده بودند که " چون‌ گربه فاقد شعور و درك‌ است‌ و برايش‌ فرقي‌ نمي‌كند كه‌ در ظرف‌ غذاي‌ شما اجابت‌ مزاج‌ كند يا در توالت‌ فرنگي‌!" .من به شخصه فکر می کنم ایشان حتی برای یک بار هم گربه را از نزدیک ندیده اند، وگرنه می دانستند که گربه ها محال است بغیر از ظرف خاکشان در جای دیگری اجابت مزاج کنند.

در یک سایت اینترنتی مصاحبه ای تحت عنوان"نوکیسه گی و سگ و گربه داری"به نقل از یک استاد دانشگاه (بدون دذکر این که ایشان در چه رشته ای استاد هستند)! نوشته بودند:" انگيزه اصلي علاقه‌مندي به حيوانات خانگي ناتواني در مهارت‌هاي ارتباطي و احساس تنهايي است.
وي افزود: اين افراد به علت نداشتن مهارت‌هاي ارتباطي و ا حساس تنهايي كه در خود مي‌بينند؛ درد دل‌هاي خود را با حيوانات بيان مي‌كنند تا مشكلات عاطفي و رواني خود را در خانواده بر طرف كنند و به اين روش نيازهاي دروني خود را جايگزين مي‌كنند."
 اصلا بحثی در این زمینه نمی کنم ، تنها نظراین استاد دانشگاه را به این جلب می کنم که در کشوری مثل سوئیس، از هر 4 خانوار 3 تایشان حداقل یک حیوان خانگی دارند. نه آمار افسردگی شان به گرد پای ما میرسد نه میزان بزهکاری های اجتماعی شان با ما قابل قیاس است. راستی معلوم نشد ایشان استاد چه درسی هستند؟

بگذریم.اگر بخواهم از نوشته ایشان بنویسم خیلی طولانی می شود.اصولا فکر نمی کنم این مسئله که راجع به چیزی که نمیدانیم حرف می زنیم، یا کور کورانه راجع به مسائل نظر می دهیم بدون آنکه دلیلی برایش داشته باشیم، تنها مختص ما ایرانی ها باشد ولی فکر می کنم در رتبه های بالای جدول باشیم. شرطی شدن در جوامع نسبت به یک حرکت اجتماعی خاص و کنش در برابر آن در حدود اطلاعات و تخصص من نیست اما توجه تان را به یک آزمایش که بر روی 5 میمون انجام شده جلب می کنم .با دقت بخوانید و مقایسه کنید.
5 میمون را در اطاقی نهادند و موزی را هم در گوشه ای از اتاق گذاشتند. هر بار که یکی از آن  میمون ها به سمت  موز می رفت ، به روی چهار میمون دیگر آب سرد می ریختند که باعث عصبانیت و تشویش آنها می شد. بعد ازمدتی، هر بار که میمونی به سمت موز می رفت، چهار میمون دیگر برای این که آب سرد برویشان نریزند او را به باد کتک می گرفتند و خب بالطبع آب سرد رویشان ریخته نمیشد.بعد از چند روز دیگر میمونی به سمت موز نرفت ، چون می دانست رفتن به سمت موز مساویست با کتک خوردن. در مرحله بعد، یک میمون از آنها کم کرده و میمونی دیگر به آن جمع اضافه کردند.برخورد میمون تازه وارد جالب بود، تا آمد به سمت موز برود، چهار میمون دیگر او را کتک زدند تا آب سرد رویشان ریخته نشود.پس موز به جای خود ماند. میمون تازه وارد هم بعد از چند بار امتحان کردن، از صرافت خوردن موز افتاد. بعد میمون های قدیمی را به ترتیب و دانه دانه از اتاق خارج کرده و میمونهای جدیدی جایگزین کردند و هر بار که میمونهای جدید به سمت موز می رفت میمونهای دیگر، حتی تازه واردین اورا می زدند.بعد از مدتی 5 میمون قدیمی جای خود را به 5 میمون جدید دادند به طوری که هیچکدام از میمونهای موجود خاطره ای از تنبیه با آب سرد نداشتند.اما باز هم هر بار که میمونی به سمت موز میرفت ، او را به باد کتک می گرفتند.ولی هیچکدام از میمونها نمیدانستند برای چه دارند میمون بدبخت را کتک میزند!

حالا حکایت ماست. بیشتر افراد جامعه ما به بعضی چیزها به همین صورت حساس شده اند. تا صحبت حیوانات می شود بلا فاصله می گویند " وای حیوون ؟ کثیفه، نازایی میاره، هاره، پشمش میره توی ریه تبدیل به کیست میشه" و دهها خرافه دیگر.اما اگر از همین ها بپرسید که چند نفر را دیده اید یا حتی شنیده اید که به واسطه حیوانات نازا شده باشد؟ یا چند نفر را دیده اید که سگی گازش گرفته باشد و فرد مورد نظر دچار هاری شده باشد؟ یا مثلا دستگاه تنفسی انسانها به اجرام بالا تر از 20 میکرون واکنش نشان می دهد، یعنی مثلا جرمی در حد اجرام معلق در هوا باعث ایجاد سرفه می شود،آنوقت چطور ممکن است که یک موی  5، 6 سانتی متری یک حیوان وارد ریه شود؟ و... جوابی بجز "چه میدونم، میگن دیگه" برایتان ندارند.برگردید آزمایش میمونها را بار دیگر بخوانید.

 این است که بعد از خواندن خطبه های حجت الاسلام یعقوبی، که از نزدیک نمیشناسمشان اما از دور به گرمی دستشان را می فشارم، آرزو کردم کاش تعداد بیشتری مانندامام جمعه کاشمر داشتیم و تعداد کمتری از آن دست نویسنده و استاد.

 

+ نوشته شده در 87/11/26ساعت 1 PM توسط دکتر هومن |

مصاحبه من و مینو خانم صابری را در سایت رادیو زمانه میتوانید اینجا بخوانید و بشنوید

http://zamaaneh.com/morenews/2009/01/post_1018.html

در ضمن خانم صابری در سایت بالاترین یک موضوع داغ به عنوان "تلاش وبلاگ نویسان در مقابله با حیوان آزاری در ایران" راه انداختن. هرکسی که حیوانات و شاید من رو دوست داره لطفا سری به اونجا بزنه و (+) بده به لینک ها.این کوچکترین کمکی است که می توان به این موجودات بی پناه کرد. لینکش را می گذارم.

هم اکتون نیازمند( +)سبزتان به خانم صابری هستیم. قابل توجه وبلاگر های قدیمی!

http://balatarin.com/topic/2009/1/24/1002274

 

+ نوشته شده در 87/11/07ساعت 0 AM توسط دکتر هومن |

 

 

از آنجا که این هفته مطلب نداشتم در کارگزاران، مطلب هفته قبل را برایتان می گذارم.

این هم نسخه آکروباتش

 

زمستان است و سرمای هوا و به تبع آن کم‌شدن غذا برای حیوانات خیابانی سبب می‌شود آنها نیاز بیشتری به کمک ما داشته باشند. گذاشتن پسماندها و دورریز غذای روزانه که در سفره ما ایرانیان کم هم نیست، در ظروف مخصوص یا یکبار مصرف در محل‌های مشخصی در کوچه‌ها برای سگ‌ها و گربه‌ها و درست کردن محفظه‌های سر پوشیده‌ای برای پرندگان و گذاشتن دانه، آرد و تکه‌های نان برای آنها، می‌تواند از وظایف انسانی و دینی ما باشد. در این بین باید به این امر توجه داشت که برخورد و مراقبت از حیوانات خیابانی در کنار لذت و ثوابی که دارد چنانچه براساس اصول اولیه و بهداشتی آن صورت نگیرد، مانند هر کار دیگری می‌تواند مشکل‌ساز و خطرآفرین باشد.

یکی از علایق کودکان و نوجوانان و بعضا بزرگسالان نگهداری از حیوانات خانگی و همچنین غذا دادن و حمایت از حیوانات خیابانی است که چنانچه با اصول نگهداری و بهداشتی آن آشنا باشند، خطر بالقوه‌ای را به همراه ندارد اما با توجه به حضور حیوانات خیابانی و در تماس مستقیم بودن آنها برای کودکان و نوجوانان باید به نکاتی در این زمینه اشاره کرد. خطرناک‌ترین بیماری که از طریق حیوانات گوشتخوار به‌خصوص سگ و گربه می‌تواند به انسان منتقل شود، بیماری هاری است.

خوشبختانه میزان آلودگی سگ و گربه‌های شهری به این بیماری بسیار پایین است اما با توجه به مسری و لاعلاج بودن این بیماری لازم است به علائم آن توجه شود.
علائم سگ یا گربه‌ها: دوران کمون یا خفته این بیماری می‌تواند بسیار طولانی باشد، اما از زمان بروز علائم از قبیل ترس از نور و آب، فلجی عضلات حنجره، ریزش مضاعف بزاق، تا مرگ حیوان حداکثر11 روز طول می‌کشد. این بیماری به دو حالت تهاجمی و خاموش خود را در حیوان نمایان می‌سازد که فرم خاموش بسیار خطرناک‌تر است. زیرا حیوان حالت ترسیده و بیمار را از خود نشان می‌دهد که برای انسان ترحم‌برانگیز است و در صورت نزدیک شدن فرد به حیوان و گزش احتمالی از طرف حیوان، ویروس عامل هاری از طریق بزاق حیوان به فرد منتقل می‌شود. به هر حال به این نکته توجه کنید که هیچ سگ یا گربه‌ای به خودی خود نمی‌تواند هار باشد و حتما برای اینکه یک موجود هار شود، می‌بایست توسط یک موجود هار دیگر گزیده شده باشد. و اما توصیه‌های لازم:
1) چنانچه مورد گزش توسط سگ یا گربه‌ای قرار گرفتید که از سوابق درمانی آن خبر ندارید، سعی کنید تا حد امکان آن حیوان را در محلی به مدت 11 روز نگهداری کنید. اگر حیوان هار باشد ظرف این مدت تلف خواهد شد و چنانچه بعد از 11 روز زنده ماند نشان‌دهنده پاک بودن حیوان از ویروس هاری است.
2) بلافاصله محل گزش را با آب و صابون شست‌وشو دهید و به نزدیک‌ترین محل درمانی جهت تزریق سرم هاری مراجعه کنید. چنانچه محل درمانی از شما دور است طی این مدت هر 15 دقیقه محل گازگرفتگی را با آب و صابون شست‌وشو دهید.
3) چنانچه از نظر شغلی یا در محیط کار یا زندگی احتمال برخورد با حیوانات ولگرد یا خیابانی را دارید بهتر است خود را علیه بیماری هاری مایه‌کوبی کنید.
4) چنانچه از سگ یا گربه در محیط کار یا زندگی‌تان به صورت خانگی نگهداری می‌کنید، با مراجعه به دامپزشک حیوان خود را علیه این بیماری مایه‌کوبی کنید.
در مورد تغذیه کردن آنها، باور کنید اصلا کار سختی نیست. خرید یک بسته ظرف یکبار‌مصرف و ریختن ته‌مانده غذایتان در آن و گذاشتن آن در جایی مناسب، کل داستان همین است. به نظرتان خیلی سخت‌تر از خیلی کارهایی است که در طول روز انجام‌شان می‌دهیم؟ باور کنید نیست. بعد لذت تماشای حیوانات گرسنه‌ای که بعد از سیر شدن با نگاه مهربان‌شان از شما تشکر می‌کنند، نمی‌دانید چه کیفی دارد! اگر هم در مجتمع زندگی می‌کنید که کار راحت‌تر است. کافی است که با مدیر مجتمع هماهنگ کنید تا فضایی را به این کار اختصاص دهد تا همه همان‌جا ظرف‌هایشان را بگذارند. راستی پرنده‌ها یادتان نرود. یادتان باشد، واردات گندم ما برابر با دورریز نان ته سفره‌مان است!

+ نوشته شده در 87/10/08ساعت 7 PM توسط دکتر هومن |

 

پست امروزم مطلب آخری ست که در کارگزاران نوشته ام

لینک مطلب اینجاست

در ضمن  آکروباتش  هم اینجاست

 

بقیه را هم در ادامه مطلب بخوانید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/09/17ساعت 0 AM توسط دکتر هومن |

مطلب امروز مربوط است به نوشته آخرم در کارگزاران.

بخوانید و صلوات !!! بفرسنید به ارواح رفتگان و نرفتگان  بعضی ها !

خبرهای جالب در هفته قبل زیاد داشتیم. آنقدر زیاد که نمی‌دانم کدام را بنویسم که بیشتر از 700 کلمه نشود و خانم مژگان‌جمشیدی دعوای‌مان نکنند!

1- درخت‌های کهن را به واسطه خرافه‌پرستی گردن زدند. گردن که نه، ریشه‌سوزشان کردند. درخت چند هزار ساله‌ای را که به باور چند نفر که شفابخشش می‌دانستند تبر زدند و اره کردند و در انتها چوبش را هم فروختند. اتفاق در وهله اول ساده است. ولی کمی فکر کنیم با خود. درختی که اجدادمان شاید در پناهش می‌آسودند و جایگاه میلیون‌ها جاندار در طول حیاتش بوده، به ناگاه به دستور مدیر کل اوقاف و امور خیریه استان گیلان قطع شد. پیامبرمان هم در احادیث از خرافه‌پرستی گفت و اتفاقا بر دوش امام اولمان نشست و با عصایش بت‌های دروغین را شکست، اما بارها در کتاب آسمانی‌مان به سبزینه و حیات قسم خورده. آیا این که چند نفر که اتفاقا تحت تعالیم آقایانی چون آقای مدیر کل آن استان بوده‌اند تکه پارچه‌ای به این درخت ببندند، باید حکم به قتلش داد؟ در اعتراض‌های اولیه که فعالان محیط زیستی داشتند آقای مدیرکل اوقاف آستین بالا زده بود که آنها را هم قلع و قمع کند ولی خوشبختانه با دستور دادستان کل کشور که خود از شنیدن این خبر تعجب کرده بود، این غائله پایان یافت. هیچ چیزی نمی‌خواهم اضافه کنم فقط این را از آقای اشکوری اوقاف می‌پرسم، آیا خرافه از بابت محل یا تعالیم غلط افراد شکل می‌گیرد یا وجود یک درخت چند هزار ساله؟ کدامشان را زودتر از بین ببریم، خرافات از بین می‌رود؟
2- در تبلیغ‌های جسته گریخته گاهی، آگهی خرید و فروش چیزهایی را می‌بینیم که کاملا غیرقانونی است ولی به‌راحتی در بیلبورد‌ها و تیزرهای تلویزیونی دیده می‌شوند. به چیزهای دیگر کاری ندارم ولی مثلا در آگهی رورزنامه معروفی چند وقت پیش می‌خواندم «خرید انواع توله خرس و شیر» ابتدا فکر کردم منظور عروسک آنهاست ولی وقتی تماس گرفتم دیدم خیر، اصل جنس منظورشان بوده یا چند روز پیش در اینترنت می‌خواندم در وبلاگی تبلیغ فروش سنجاب ایرانی را کرده بودند، با زیبایی منحصر به فرد دم پشمالو و تربیت شده از فلان تومان تا بهمان تومان. گذشته از این که سازمان محیط زیستمان کجاست؟ منشور آی‌یو‌سی‌ان سازمان ملل را که در مورد حیوانات درمعرض خطر که خود نیز جزء امضا کنندگان آنند را مطالعه فرموده‌اند ان‌شاءالله. حال ما از طلا بودن پشیمان گشته‌ایم، نمی‌خواهد محیط زیست آنچنانی بسازید و چه و چه. مرحمت فرموده جلوی این قانون‌شکنان و قاچاقچیان را بگیرید. می‌دانید به ازا هر یک سنجاب که اینجا سالم به دست‌تان می‌رسد، چند تا در طول تله‌گذاری و حمل از کردستان تا اینجا تلف می‌شوند؟
3- در اتفاقات ناراحت کننده‌ای که بعضا می‌شنویم بعضی‌هاشان همان موقع از ذهن پاک می‌شود اما بعضی‌ها تا مدت‌ها به یاد می‌آیند و باعث کدورت خاطر می‌شوند. مثلا از بعضی کانال‌های ماهواره‌ای می‌بینید که دو آدم غول‌پیکر را نشان می‌دهد که با قیافه‌های آنچنانی که اگر در خواب ببینید، نماز آیات و حتی غسل بر شما واجب شود که داخل رینگی می‌روند و با حد کشت همدیگر را به فجیع‌ترین فرم می‌زنند. تا اینجا مهم نیست و عوامل آن هم متعدد، ولی این که می‌بینیم آدم نما‌هایی حیوانات وفادار و دوست داشتنی خدا مانند سگ را آموزش می‌دهند تا به جان همنوع بی‌تقصیرش بیفتد تا آنجا که یکی از آنها از پا بیفتد و با خوشحالی هم بیاییم برایش وب سایت و وبلاگ و تبلیغ هم درست کنیم و با افتخار خود را شاغل به پرورش سگ «جنگی» بنامیم. من یک بار یکی از این سگ‌ها که شکست خورده بود را دیده‌ام. شاید رقت‌انگیزترین چیزی بود که در عمرم می‌دیدم. یک موجود بیگناه که از فرق سر تا به دم غرق در خون بود و استخوان‌های شکسته که به جرم بازنده بودن رهایش کرده بوده و رفته بودند و حیوان چشم در چشم من جان داد.
خوشا به حال مسوولان مربوطه که اینها را می‌خوانند و می‌بینند و با این حال، شب آرام سر بر بالین می‌گذارند و می‌توانند بخوابند!!!

این هم لینک مطلب در کارگزاران

این هم آکروباتش

+ نوشته شده در 87/09/10ساعت 3 PM توسط دکتر هومن |

 بی هیچ توضیحی برین لینک زیر رو بخونین

http://www.jadidonline.com/story/25112008/frnk/dogs_shelter

+ نوشته شده در 87/09/08ساعت 11 AM توسط دکتر هومن |

امروز خاطره ای رو براتون مینویسم که شاید حدود یک ماه پیش توی اعتماد خونده باشینش.برای همین بیشتر توضیح نمیدم و در ضمن ممنون از اظهار لطف هایی که می کنین که باعث دلگرمی میشه!

 

قلم موی سحرآمیز

 

داشتم برای دخترم  قصه می خواندم که بخوابد.(1)

 " روزی روزگاری درهندوستان پسرفقیری زندگی میکرد, پر کار و مهربان به نام "چوکی" که هر وقت کاری نداشت نقاشی می کرد.یک روز که پرنده ای کشید, با خود گفت: کاش این پرنده جان بگیرد و پرواز کند.ناگهان در مقابل چشمان چوکی پرنده از کاغذ بیرون آمد و پرکشید و رفت."

دخترم با وجد پرسید: بابا واقعا میشه که پرنده ای که منم می کشم یک دفعه پرواز کنه؟

من همون طور که موهایش را نوازش میکردم گفتم:اگه قلموی سحرآمیز داشته باشی ,آره.

***

سال 1370 , اولین باری بود که قراربود ببینمش.تحقیقش در مورد مدیریت  شیردوشی گاوداری های مدرن, درکنگره ای در ژاپن اول شده بود.موقع دیدنش استرس داشتم چون انتظار داشتم با یک موجود خارق العاده روبرو شوم.اما وقتی با آن شلوار جین و پیرهن گشاد و با آن ظاهر ساده دیدمش نظرم عوض شد.با آن که مدرس دانشگاه بود و در نظر من آخرهمه چیز, یک جورهایی  احساس نزدیکی کردم با او.

همانطور که با دست به پشتم میزد پرسید:دامپزشکی می خونی؟

من با دستپاچگی:بله, سال سوم هستم.خیلی دوست داشتم شما رو ببینم استاد و ...

او سریع راه می رفت و من به نوعی دنبالش می دویدم.

با لبخندی گفت:رشته دامپزشکی و حیوانات رودوست داری؟ یا فقط برای" دکتر" شدن انتخابش کردی؟

***

چوکی با خوشحالی گفت: قلم من سحرآمیز شده , باید از فرصت استفاده کنم. پس رختخواب راحتی برای پدرش و چراغی برای خانه اشان کشید.

***

سال بعد درکلینیک دانشگاه دیدمش.طرحی رادر مورد یک روش جراحی  نوشته بودم که می خواستم او تصحیحش کند.

وقتی پرسیدم که نوشته ام را خوانده یا نه ، یک لحظه ایستاد و دست بر پیشانیش برد و گفت:"آخ... یادم رفته بیارمش.وقت داری بمونی که بعدش بریم خونه ما؟تصحیح شده اش توی کامپیوتر خونه ست." ما در آن زمان کامپیوتری در دانشکده مان نداشتیم!!!

من گوشه ای نشستم تا کارش تمام شود.از هر طرف کار و پرسش و معاینه بر سرش می ریخت که من از دیدنش خسته می شدم, اما او چنان با شور و هیجان کار می کرد که انگار نه انگار که از صبح تا آن وقت شب مشغول است.همیشه شنیده بودم که هر کسی را می خواهند به علاقه و پرکاری در دامپزشکی مثال بزنند , او اولین بود, با آن که سن و سالی نسبت به بعضی ازاستادان  دانشگاه نداشت.

ساعت ده بود که به خانه اشان رسیدیم. چیزی که دروهله اول نظرم را جلب کرد عکس پدرش بود و نقشه ایران, روی دیوار اتاقش.

تا پاسی از شب راجع به آن طرح با هم حرف زدیم و تغییر در آن.طرحی از آب در آمد به غایت متفاوت با آن چیز که در ذهن من بود.پویا تر و کاربردی . وقت خداحافظی , پدرش در حالی که رادیویی کوچک را به گوشش چسبانده بود وانگار پیرتر از عکسش به نظر می رسید, رو به او گفت : ول کن بابا این حرفا رو. بیا برو ببین دنیا چی میگه...

با لبخندی ,من و کاغذ های تحقیق را نشان داد و گفت: دنیای من همینا هستن بابا جون.- و رفت و در آغوشش کشید.پیرمرد آغوشی برایش باز نکرد و رادیویش را بر گوش نگاه داشت و آرام  گفت : ای .. ای ..

***

آوازه چوکی در شهر پیچید.همه به هم او را نشان می دادند و می گفتند که این همان پسریست که قلم جادویی دارد.

***

چند ماه بعد که به دیدنش رفتم ناراحت و نگران به نظر می رسید.دیگر اساتید دانشکده چنان رابطه خوبی با او نداشتند و بدشان هم نمی آمد اگر ازدستشان بربیاید دوسیه ای برایش ترتیب دهند. آخر نمی شد در جای که بقیه آنچنان حرکتی نداشتند , یک نفر این قدر فعال باشد!!! .تلفنی با کسی راجع به این که نمی گذارند استخدام شود جر و بحث می کرد.گوشی را که گذاشت , روی میز با انگشتانش شروع به رنگ گرفتن کرد و در فکر فرو رفت . بعد مانند کسی که ناگهان یاد چیزی افتاده باشد, به من که مثل جوجه ای که منتظر لقمه گرفتن از دهان مادرش نشسته, چند ثانیه ای خیره ماند. لبخندی زد و گفت:خوب, طرحت به کجا رسید جوان؟

***

چوکی برای اهالی دهکده نقاشی می کرد. برای همسایه شان فرشی کشید تا دخترشان را به خانه بخت ببرند.برای پیرزن تنهای آخر کوچه شان گاوی کشید تا ازفروش شیرش گذران عمر کند و...

***

گوشی در دستش میلرزید .فریاد می زد: آقای عزیز این تحقیق عملیاتی شده و مرحله پایلوت رو هم گذرونده.... چی؟ ....پایلوت؟...  یعنی این که به نتیجه رسیده و اگه توی چرخه تولید بیفته بالای 200%  راندمان رو افزایش میده..  چی؟؟...  راندمان ؟؟ ... راندمان یعنی این که ...

چنان عصبانی به نظر می رسید که می ترسیدم چشم در چشمش شوم. همینطور که با تلفن حرف میزد,با نگاهی تند پرسید که چه می خواهم.من دستپاچه  در حالی که کاغذ های تحقیقم را پشتم قائم کرده ودر مشتم مچاله اشان  می کردم گفتم: هیچی استاد, اومده بودم حالتون رو بپرسم!!!

***

داستان چوکی و قلم موی سحرآمیزش به گوش پولدار ترین آدم  دهکده، "گورا" رسید. وقتی چوکی را پیش گورا بردند,گورا قلم او را برداشت و شکل سکه های طلا کشید, اما هیچکدام از آنها واقعی نشدند.او از چوکی پرسید: اگر تو بکشی ,آیا واقعا تبدیل به سکه طلا می شوند؟ چوکی گفت: بله

گورا قلم را جلو آورد و گفت: پس برایم بکش

چوکی گفت: من برای کسانی باید بکشم که احتیاج دارند , نه برای تو.

دخترم که با چشمان خواب آلود به قصه گوش می کرد پرسید: بابا , گوارا که اون همه پول داشت, چرا بازم سکه طلا می خواست؟

***

طبق معمول هر صبح خواب مانده بودم و با عجله می دویدم که به کلاس برسم که دیدم در حیاط دانشکده ولوله ایست. صدای آشنایی می آمد که فریاد می زد : اشکال نداره.اصلا اشکالی نداره.من میرم...  شما بمونین با این آشغالدونی تون ، آخه چرا نمیذارین کار کنم؟ ....

هر چه سعی کردم, در آن شلوغی, صاحب صدا را نیافتم, اما صدایش برایم بسیار آشنا بود.

***

چوکی چیزی نکشید وگورا با عصبانیت گفت: تا زمانی که حرف مرا گوش نکنی درطویله محبوسی.

***

 یک شب که مشغول پاکنویس کردن پایان نامه ام بودم ,مادرم گوشی تلفن را دستم داد.

صدایی آشنا با تاخیری چند ثانیه ای بعد از سلامم  گفت: هرچقدر خونه پدرم رو می گیرم موفق نمی شم باهاش حرف بزنم.مثل این که تلفونشون قطعه . میشه یه زحمت بهت بدم؟ برو بهش بگو من ویزام رو گرفتم , نگران نباشه . بگو هروقت رسیدم اونجا بهش خبر میدم.

فردای آن روز وقتی خبر را به پیرمرد می دادم , در آغوشم گرفت, اما گویی خیلی خوشحال نبود.خیلی پیرتر از دفعه اولی که دیدمش به نظر می آمد . همانطور که مرا در بغل می فشرد با آهی تکرار می کرد: ای , ای...

***

فردای آن روز وقتی نوکران  گورا, به داخل طویله رفتند ,اثری از چوکی نیافتند.چوکی با قلم سحرآمیزش نردبانی کشیده بود و از آنجا گریخته بود.

***

دیروز در اینترنت می خواندم پژوهشی نوین  درامر انتقال جنین رخ داده که مبدع آن یک دامپزشک ایرانیست و این طرح, تحولی در زمینه مامایی به وجود آورده, خوب که خواندم, نامش بسیار برایم آشنا بود.دانشمند جوانی که خیلی زود مدارج ترقی را طی کرده و اکنون در یکی از معتبرترین دانشگاههای آمریکا مشغول تحقیق است . با آن که از هر خبر خوش از جانب همکارانم به وجد می آیم ,اما نمی دانم چرا این یکی ذهنم را به خود مشغول کرده بود.هرچه فکر می کردم نمی فهمیدم چه چیز باعث شده که این  خبر به جای آن که از ایران عزیزم  به جهانیان معرفی شود, به نام دانشگاهی غیر ایرانی به ثبت رسیده بود و بر صدرتمام  نام های ریز و درشت محققین, همان نام آشنا نقش بسته بود؟

***

کتاب را که بستم. دخترم خواب آلود، غلتی زد و پرسید: بابا واقعا میشه با قلم موی سحرآمیز,همچین نبردبانی کشید؟

من در حالی که بغضم را فرومی دادم گفتم : آره بابا, میشه

دخترم دیریست که در خواب است و من همانطور که موهایش را نوازش میکردم با خود فکر می کردم  کاش می شد به جای نردبانی برای رفتن , نبردبانی برای آمدن کشید, و روزی نباشد که من, بخاطر دخترم بگویم : ای...ای...

  

(1) داستانهایی  برای خواب کودکان, بهار

+ نوشته شده در 87/09/05ساعت 2 PM توسط دکتر هومن |

پست امروز آخرین مقاله ام در کارگزاران است. لینک هایش را می گذارم و مطلب سانسور نشده اش را در ادامه مطلب بخوانید.

متن pdf

متن HTML


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/08/25ساعت 11 PM توسط دکتر هومن |

در این زمونه که همه میخوان همه چیز رو گربه شور کنن ما به فکر حمام کردن سگها افتادیم.حدود به ماه پیش با بچه های وفا تصمیم گرفتیم سگهای مجموعه رو حمام ضد کنه کنیم چون کنه مثل خیلی جاهای دیگه! ،به جان سگهای پناهگاه وفا هم افتاده بود.لذا لباس رزم به تن کردیم و رفتیم سراغ سگها.حمام  ضد کنه بیش از دویست سگ گنده که در انتها همگیشان سالم بوده و هیچ تلفاتی ندادیم(البته در سگها، تلفات انسانی که بعد از تمام شدن کار نای تکان خوردن هم نداشتند، کم نبود!) و همگیشان دست لیسان به قفس هایشان برگشتند.
یکی از دوستان اصرار داشتند که عکسها را در وبلاگ بگذارم تا حس حیوان دوستی بینندگان عزیز را کمی قلقلک دهیم.راستی کاش به فکرمان رسیده بود به اینهایی که برای ثبت بزرگترین ساندویچ شترمرغ از طرف گینس آمده بودند می گفبیم بیایند و ما را با بزرگترین حمام عمومی سگها در کتابشان ثبت می کردند. ولله، کدامتان تا حالا دیده اید یا شنیده اید که دویست و خورده ایی سگ را یکجا حمام کنند. تازه این جزو معدود حمام عمومی های ایران است که علاوه بر سرباز بودن، مختلط هم هست !(آقایان هول نشوند، مال سگهاست!)

پس این شما و این هم سگهای وفا و آدمهای با صفا!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/08/16ساعت 2 PM توسط دکتر هومن |

 

این مطلب ‌‌نوشته امروزمه توی کارگزاران.

اینم لینکش   http://www.kargozaaran.com/ShowCategory.php?fld_Cat_No=9

خیلی برایم جالب است. تا به حال فكر كرده‌اید كه چرا ما ایرانی‌ها همواره درگیر یك تضاد مداوم از درون خویش با بیرون‌مان هستیم؟ «به‌طور معمول، نه، در رابطه با آن چیزی كه در فكرمان می‌چرخد حرف می‌زنیم، نه كاری را كه می‌گوییم، انجامش می‌دهیم و نه كاری را كه انجام می‌دهیم، راجع به آن فكر می‌كنیم (به‌طور عام می‌گویم، به خودتان نگیرید!). نمی‌دانم ریشه این تضاد در كجاست. اما می‌دانم كه هست «می‌خواهید به چند نمونه كوچك كه همین یكی دو هفته اخیر( و بعضا هفته‌ها!) اتفاق افتاده توجه كنید؟

1 - هیچ دقت كرده‌اید، شده حتی اگر میوه‌های خوب و گرانقیمت‌مان بپوسد و دور بریزیم، می‌ریزیم، اما برای میهمان‌مان نگهش می‌داریم و خود لب به آن نمی‌زنیم «درست مثل تعارفات قبل از ورود از یك در! همدیگر را هول می‌دهیم و دعوای‌مان هم می‌شود كه آخر از همه داخل شویم و اتفاقا وقتی آخر می‌شویم احساس سرخوشی می‌كنیم، اما پشت فرمان ماشین، سر چهار راهی كه جلویش هم ترافیك است، حاضریم تصادف بكنیم، هزار لیچار هم بار هم بكنیم، اما راه ندهیم به ماشین بقلی كه اتفاقا راهش هم باز است!
2- یادتان هست راجع به طرح عقیم‌سازی گربه‌ها در همین ستون برایتان نوشتم و آرزو كردم كه به بایگانی تاریخ نپیوندد؟ چند روز بعد از آن مسوولان شهرداری تهران اعلام كردند كه اصلا همچنین طرحی نداشته‌اند و ظاهرا شوخی خواسته‌اند بكنند با گربه‌ها یا ما !و انتشار این خبر را شیطنت بعضی رسانه‌ها نامیدند «بیچاره گربه‌ها را بگو كه به چه تنلرزه‌ای افتاده بودند!»
3 - اصولا آدم‌های بامزه‌ایی هستیم، دقیقا جایی كه قرار هست حسابی جیب طرف را بتكانیم و پول قلمبه‌ایی بگیریم، اسم آنجا را می‌گذاریم «غیر انتفاعی»!
4 - معمولا ركیك‌ترین شوخی‌ها و الفاظ از این دست را با عزیزترین و صمیمی‌ترین دوستان‌مان قسمت می‌كنیم و نثارشان می‌داریم اما محترمانه‌ترین گفتارها را با غریبه‌ها و حتی كسانی كه گاها از آنها شاید متنفر هم هستیم وا می‌گوییم «می‌گویید نه؟ كمی دیالوگ‌های چند ساعت اخیر خود را مرور كنید، به‌خصوص صحبت با رئیس‌تان را !
5 - مدیرعامل سازمان بازیافت شهرداری مشهد در عین حال كه از كشتن و معدوم‌سازی 4085 قلاده سگ خبر می‌دهد، درست در پارگراف بعدی از سگ به عنوان دوست قدیمی بشر نام می‌برد كه به قدمت چند هزار سال است این دوستی و مودت و از نقش مفید آن در زندگی بشر و... پارادوكس مضحكی است نه؟
6 - درازترین ساندویچ از گوشت بزرگ‌ترین پرنده روی زمین را طبخ می‌كنیم در یكی از بزرگ‌ترین پارك‌های تهران برای ثبت در كتاب برترین‌ها بعد، قبل از آنكه اندازه‌اش بگیرند، به عنوان یكی از متمدن‌ترین ابنا بشر به آن یورش می‌بریم و تكه‌تكه‌اش می‌كنیم «جالب‌تر آنكه تنها، زحمت رفتگران پارك را زیاد كردیم برای جمع‌آوری لقمه‌های آن ساندویچ كه نخوردیمش «همین» من كه گفتم ملت جالبی هستیم!
7 - چه دفعات شده كه فروشنده‌ای هنگام فروش جنسش، بارها و بارها «آقای مهندس»خطابم كرده است، كه شاید عقده خود كم مهندس بینی‌ام را تحریك كند به خریدی از او. اما هم من هم او می‌دانستیم كه مهندسی در كار نیست «اما رسانه ملی‌مان و بعضی رسانه‌های غیر ملی دیگر، مدام كسی را دكتر خطاب می‌كنند كه خودش كتبا و شفاها به تقلبی بودن مدركش اعتراف كرده است!
8 - نزدیك به 40 كشور در جهان، «انجمن اسبچه خزر»را به ثبت رسانیده‌اند و بیش از 3000 كلوپ دوستداران گربه ایرانی در جهان داریم «گربه ایرانی كه از نامش پیداست كجایی است و اسبچه خزری كه سرمنشا تك‌سمی‌هاست. اما اكثر ما ایرانی‌ها اصلا نمی‌دانیم كه اسبچه خزری چه شكلی هست و این را هم شاید كم بدانیم كه جهانیان، ما ایرانی‌ها را به دو چیز می‌شناسند اول فرش ایرانی و دوم گربه ایرانی !
برای حسن‌ختام بگویم، كتاب ارزشمند «راهنمای صحرایی پستانداران ایران» به قلم مهندس هوشنگ ضیایی به چاپ دوم رسید كه می‌تواند به عنوان تنها مرجع این موضوع در اختیار دوستداران جانوران و محققان قرار گیرد ارزش این كتاب از آن جهت است كه اطلاعات به‌روز شده از گونه‌ها و بعضا طبقه‌بندی آنها كه 36 گونه جدید نسبت به چاپ اول به آن اضافه شده، در اختیار خواننده قرار داده است «دست مریزاد هوشنگ خان»
+ نوشته شده در 87/08/12ساعت 11 AM توسط دکتر هومن |

 

 

حتما شما هم اصول اولیه ای را برای کارتان در برنامه روزانه دارید.اگر مهندس هستید کلاه ایمنی می گذارید،اگر جوشکارید عینک مخصوص می زنید، اگر گارسون هستید پیشبند مخصوصتان را می بندید و ما دکتر ها هم بالطبع، روپوش سفیدمان را می پوشیم! به هر حال ما توانایی و تخصص آدمها را معمولا از روی لباسشان تشخیص می دهیم. نمونه بارزش را در فیلم" مارمولک "می بینیم.یک تغییر لباس ساده قهرمان داستان را از قعر حضیض، پرت می کند به اوج عزت.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/08/01ساعت 4 PM توسط دکتر هومن |

این مطلب آخرم در کارگزاران است.ببینید این انسان دو پا دست از سر گرگها هم برنمیدارد.

لینکش رادر ادامه مطلب گذاشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/27ساعت 12 PM توسط دکتر هومن |

مطلب امروز مقاله ایه که امروز توی کارگزاران از من چاپ شده.یک تشکر و چند گوشزد است به دوستان و خودمان.

لینک مطلب در کارگزاران را با هم بخوانیم.

+ نوشته شده در 87/07/21ساعت 1 PM توسط دکتر هومن |

مطلب امروز در مورد روز دامپزشک است.مطلبی که با کمی تاخیر در روزنامه اعتماد چاپ شد. البته من از این موضوع استفاده کردم تا کمی آشفتگی موجود در کشورمان را بازگو کنم.حالا شما هم با ۵ روز تاخیر آن را مطالعه کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/19ساعت 8 PM توسط دکتر هومن |

کره اسبی به نام ...

این خاطره در روزنامه اعتماد از من چاپ شده.برای همین بدون هیچ حرف اضافه میرویم سراغ کره اسب داستانمان:

نمی دانم چرا همیشه مشکلات حیوانات در نیمه شب رخ می دهد.مثلا بعد از یک روز پر حیوان !  سر بر بالش گذاشته در خلسه خواب و بیداری به سر می بری که زنگ موبایل از خواب می پراندت و تو با نگاهی عذرخواهانه به همسرت, صدای منشی را می شنوی که گربه خانم فلانی از 5 طبقه افتاده یا آقای فلانی پای سگش را لگد کرده و....

  حدود ده سال پیش,وقتی که دامپزشک بعضی از باشگاه های سوارکاری بودم.بامدادی حدود ساعت 2 مانند خیلی از آدم ها خواب بودم که ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/15ساعت 5 PM توسط دکتر هومن |

 

میگویند روزی کسی در صحن حرم مقبره ای نشسته بود و مدام دعا می کرد که: "یا امام رضا، توی قرعه کشی بانک ، یه کار کن من برنده شم".چندین سال کار او همین بود تا امام رضا شبی به خوابش آمد و فرمود : اولا اینجا که داری دعا می کنی مقبره حضرت معصومه است نه من.ثانیا مرد حسابی اول یه حساب باز کن توی بانک تا من بتونم برنده ات کنم.

حالا حکایت ماست.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/13ساعت 3 PM توسط دکتر هومن |

خاطره امروز مربوط می شود به یکی از نوشته هایم در روزنامه اعتماد. یک نوستالژی که برای هر کسی در رابطه با خاطرات شیرین و تلخ رخ می دهد.توضیح اضافه نمی دهم و دعوتتان می کنم به خواندنش در ادامه مطلب.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/08ساعت 9 PM توسط دکتر هومن |

 

راستش یه جور هایی دوست ندارم بقیه فکر کنند که من فقط از دید طنز یا شوخی به مسائل نگاه می کنم.اگر میبینید در نوشته هایم بیشتر اوقات از طنز استفاده می کنم به خاطر آن است که به قول شیرازی ها  چشم و گوشمان پر شده از "نک و ناله". همین است که بیشتر از هر قوم دیگر  نقب میزنیم به هر چیز، تا خنده یادمان نرود! کمی که فکر کنید میبینید که ما هیچگاه در طول تاریخ روی خوش ندیده ایم، اگر هم دیده ایم گذرا بوده و مقطعی.
یادم هست سالیان خیلی قبل را که دوست پدرم داشت بر می گشت به دیاری که در آنجا اقامت گزیده بود. هر بار که می آمد کوله بارش پر بود از سوغاتی برایمان و ما چقدر خوشحال می شدیم هر سال. در طول اقامتش چیزی که همیشه از او میدیدم دفتر و مدادی بود که با خود داشت در میهمانی ها.هر کس چیزی میگفت که به نظرش بامزه می آمد را بلافاصله یادداشت میکرد.هر بار هم موقع رفتن که پدرم کیسه های آجیل و خرت و پرت برایش میگرفت می خندید و همان دفترچه را نشان میداد و میگفت: "سوغاتی های من توی این دفترچه ست.اگه بدونین اونایی که اونورن وقتی اینا رو نشونشون بدم، چقدر می خندن". در بچگی خود می اندیشیدم که شوخی ها و جوک های ما در آن شرایط اسفناک کجا در مقابل حرفها و جوک هایی که مردمان آنطرف آب در خوشی و صلح و صفا می زنند.
بعد ها که دامنه ارتباطات بین الملل به واسطه تکنولوژی بیشتر شد دیدم حق با دوست پدرم بود.چقدر جوک ها و طنزهای ما غنی تر و نیشدارتر از هر جای دیگر است.علتش را برایتان گفتم.علتش این بود که ما در میانه درد و وحشت بودیم.علتش این بود که هر روز منتظر چیزی بودیم بد تر از دیروز و این جبر حاکم بر ذهنمان بود.هرروزبر سرمان بمب میریختند و ما نمیدانستیم فردا که به مدرسه میرویم میتوانیم همه همکلاسی هایمان را ببینیم؟ یا جای کسی روی صندلیش دوباره گل گذاشته اند!
باور نمیکنید حرفم را؟ یک تمرین ساده ... خوب به حرفم گوش کنید .. بخندید.. لبخند نه..به واقع بخندید، طوری که دندانهایتان از پس لب هایتان معلوم شود.اگر این تمرین را جلوی آینه بکنید بهتر متوجه میشوید.خواهش می کنم این کار را بکنید. نتیجه اش برایتان جالب خواهد بود.حالا که خود را در وضعیت خنده دیدید مقایسه کنید خود را با هر حیوانی مثلا  شیر،سگ، میمون... که دارد دندان به شما نشان می دهد.می بینید که چقدر شبیه است خنده تان به آنها؟ در واقع شما وقتی می خندید به نوعی دارید قدرت نمایی می کنید در مقابل سختی ها و مشکلات و این در واقع ارثیه ایست که از اجداد نخستینمان بردیم. حیوانات هم وقتی دندان نشان می دهند به واقع دارند می خندند!
بگذریم، در جایی دیگر مفصل راجع به فلسفه خنده و رابطه اش در حیوانات برایتان خواهم گفت، این ها را گفتم که ذهنتان را آماده کنم که وقتی وارد تاریکخانه شدید خیلی متعجب نشوید.
با آنکه امیر گفته مطالب تازه انتشار یافته در روزنامه ها را نگذارم. ولی این یکی را  که فردا در روزنامه اعتماد چاپ خواهد شد به خاطر اسکندر میگذارم.

 تاریکخانه را در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/04ساعت 4 AM توسط دکتر هومن |

این مطلب رو برای دوست نادیده ام ژاله نوشته ام.

از همه کسانی که لطفی به من دارند می خواهم سری به او بزنید.

هر نظرتان برایش یاد آور خاطرات خوب اسکندر است.دریغ نکنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/07/03ساعت 2 AM توسط دکتر هومن |

سلام

مطلب امروز مقاله ایست که چند هفته پیش برای کارگزاران نوشته بودم.حالا به راستی ما ایرانی ها حیوان آزاریم؟ من به شخصه فکر می کنم یک جورهایی حیوان ترسی داریم و نمیدانم این فوبیا واقعا از کجا می آید.
در ادامه مطلب آن را بخوانید و اگر ممکنه نظر بدین تا در مطالب بعدی بهم کمک کرده باشین.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/06/30ساعت 7 PM توسط دکتر هومن |

 

مطلب امروز مربوط می شود به یکی از نوشته هایم در اعتماد.همانطور که قبلا هم گفتم بعضی مطالب در پروسه چاپ حذف می شود، اما در این وبلاگ شما متن کامل آن را می توانید بخوانید.در ضمن چون نمی توانستم مستقیما به نام خانم هدیه تهرانی اشاره کنم، مجبور شدم نامش را به ارمغان تفرشی تغییر دهم!!!
بخوانید و اگر دوست داشتید نظر بدهید.

در ضمن یکی به ما بگه چجوری میشه عکس گذاشت توی صفحه؟؟؟ هرکاری می کنم نمیشه.من که گفتم دهاتیم!

خوب پس این شما این هم هیولا ها

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در 87/06/27ساعت 5 PM توسط دکتر هومن |

مطالب قدیمی‌تر